X
تبلیغات
کابلستان

کابلستان

سیاسی، فرهنگی، اجتماعی ،تاریخی و مذهبی

  دیوارهای انجمن ‌قلم ‌افغانستان با نقاشی و تصویرهای اهل زبان پارسی آراسته شده‌اند. وقتی این آراسته‌گی با پیش‌خوان «دل ماست پارسی» گره می‌خوَرد، شکوه و بزرگیِ تاریخ زبان پارسی و پارسیان به‌رُخ ‌کشیده می‌شود.انجمن ‌قلم ‌افغانستان فراخوانی را زیر نامِ «دل ماست پارسی

   و سرفصلِ «آیا زبان پارسی، دری و تاجیکی سه زبان‌اند؟» را، از راه پایگاه‌های ارتباط همه‌گانی پخش کرده بود و کسانی که این فراخوان را خوانده بودند خواسته و ناخواسته چشم به‌راه از راه‌رسیدن این‌همایش بودند.

   چترِ انجمن ‌قلم ‌افغانستان با این که دلگرمی پنج‌شنبه‌روزهای اهل فرهنگ و ادب کابل است؛ اما این پنج‌شنبه، متفاوت‌تر از دیگر پنج‌شنبه‌ها بود؛ شرکت‌کننده‌گان، با دیدن تصویر فردوسی فکر می‌کردند

    که این سخن‌سرای بزرگ، همین اکنون از سرودن شاهنامه فارغ شده و آهنگ غزنه کرده است؛ وقتی با تصویر مولانا جلال‌الدین بلخی چشم‌درچشم می‌شدند فکر می‌کردند او هنوز با اشترهایی که بزرگی بلخ را بار زده است از قونیه می‌گذرد و بلخ را در سراسر جهان می‌گرداند.

   از مولانا که گذر می‌کنند چشم‌ها به رابعه بلخی می‌افتند و گمان این را که هنوز خون از رگ‌های رابعه روان ا‌ست و گرمابه‌یی را در بلخ رنگ می‌کند در ذهن تداعی می‌شود و دیدن به نیم‌رُخ ناصرخسرو بلخی گاهی آنان را به بلخ می‌برد و گاهی هم به یمگان بدخشان:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/09/07ساعت 9:41 قبل از ظهر  توسط   | 

 

شهزاده سمرقند

بار اول است که برای وبلاگی غیر از وبلاگ خود‌ام می‌نویسم، دوست نادیده همایون خیری از من خواست که از تاجیکستان چیزی بنویسم.

نمی‌دانم من چه قدر اجازه دارم که از تاجیکستان بنویسم، جون من زاده سمرقند‌ام و در همین شهر که در قلمرو ازبکستان است بزرگ شده‌ام. به تاجیکستان هم تابستان‌ها با پدر‌ام می‌رفتم برای دیدن دوستان او و خریدن کتاب‌های تاجیکی که در ازبکستان قابل دسترس نبود.

 

آن زمان‌ها جامه‌دان‌های چرخدار نبود و من هم توان با خود کشیدن جامه‌دان‌های 30-40 کیلویی را نداشتم. در نتیجه بیچاره پدرام همیشه از دست من شکایت می‌کرد که چرا در کتاب خریدن این قدر دست و دل باز دارم و هر کتابی را که دوست داشتم بخوانم باید حتما داشته باشم اما هیچ وقت مانع این کار نمی‌شد و بدون هیچ حرفی دست به جیب می‌برد و هر کتابی را که دست روی آن گذاشته‌ام برایم می‌خرید.

 

شناخت من از تاجیکستان همین تجربه‌های شخصی است که دورتر از دوشنبه پایتخت آن و نیز شهر نارک نمی‌رسد. شهرک نارک جایی بود که پدرام دوستان زیادی آن جا داشت و زمانی که رهبر سازمان جوانان تاجیکستان بود با کومک جوانان تاجیک روس در آنجا به پروژه ساخت ایستگاه آبی-برقی سد نارک کمک می‌کرد.

 

خاطرات و دوری ما تاجیکان سمرقند و بخارا را در فیلم مستند "چرخ و فلک" (سال 2003) ساخته مهدی جامی بیان کرده‌ام. در این فیلم که در باره دولتمند خال، آوازخوان شناخته تاجیک، است من راوی فیلم هستم و در سفری که با دولتمند از دوشنبه به جنوب در نزدیک مرز افغانستان و محل تولد او می‌کنم به تاریخ دوران شوروی تاجیکان و تاجیکستان هم اشاره شده است.

 

اما از سمرقند که تقریبا هر ساله به آن سفر می‌کنم نمی دانم چه بگویم. یعنی از کدام در و دیوار تنها و در انزوا افتاده این شهر عزیز بگویم.

 

بهتر است از تاجیکان بگویم که به عنوان تاجیک شاید حق بیش تری داشته باشم.

 

ما تاجیکان کتاب دوستیم، اما کتاب نداریم. کتاب‌دارهای خوبی هستیم و برای کتاب‌های قدیمی از ادبیات کلاسیک فارسی در زمان شوروی میلیون‌ها سر سبز به باد داده ایم، چون داشتن کتاب‌های به خط عربی – فارسی ممنوع بود.

 

اما هر چه در گذشته بود گذشته است. امروز با افراد کمی این خط نیاکان را می‌خوانند. هرچند در فهم معنای کلمات عربی رایج در زبان فارسی امروز سختی می کشند.

 

من هم مثل دیگر جوانان تاجیک فارسی نوشتن را از طریق نوشتن وبلاگ آموختم. چرا؟ چون در خارج بودم و وقتی به وبلاگ نویسی شروع کردم انترنت در تاجیکستان و ازبکستان مثل الان رایج نبود و خوانندگان وبلاگ من ایرانیان مشتاق آشنایی با دنیای تاجیکان بودند. البته تعداد زیاد خواننده نداشتم اما برای یک نفر هم که شده دوست داشتم از دنیای تاجیکی خودام بگویم.

 

و به همین گونه به این جا رسیدم که برای دوست ایرانی نادیده در استرالیا که بیش از دو سه چت کوتاه با او نداشتم باز هم از تاجیکان بنویسم.

 

البته زمانی خواهد رسید که در تاجیکستان و یا سمرقند برای تاجیکان از ایرانیان و ایران واقعی و امروزی بگویم و بنویسم.

 

زندگانی با مهدی و کار با ایرانیان در طول این ده سال گذشته مرا بیش‌تر با ایرانیان آشنا کرد و تجربه مرا از این همزبانان عزیز افزون کرد.

 

در این حال در حال نوشتن سفرنامه ایران هستم و برایم به فارسی تایپ کردن سریع‌تر از خط سیریلیک شده است. لهجه‌ای که در طول این سال‌ها پیدا کرده‌ام شاید زبانی باشد که همه ما فارسی زبانان در آینده های دور با آن صحبت کنیم. لهجه ای آمیخته از تاجیکی، ایرانی و دری.

 

اما این راه را که راه وصل ما فارسی زبانان است دور و دیرآیند می‌بینم.

 

دنیای ما تاجیکان دنیای ساده و شاد و صمیمی است. دقیقا مثل ایرانیان و مردم افغانستان که به اندازه تاجیکان مهمان نواز و دوست‌دار ایران بزرگ و ایران آزاد و آزاد اندیش‌اند.

 

اما واقعیت را نیز باید گفت که اسلام و سنی و شعه بودن این راه را پیچیده و سخت کرده است. شاید اصلأ باعث از هم دوری ما همین‌ها بوده است.

 

می‌خواهم سر دین و اسلام حرف بزنم چون هیچ تخصص و آموزش دینی ندیده‌ام و تنها چیزی که می‌دانم احترام گذاشتن به هر دینی و هر فرهنگی‌ست.

 

ما تاجیکان باید بسیار از ایرانیان بیآموزیم اما نباید اشتباهات آنها را تکرار کنیم.

 

من در خانواده‌ای بزرگ شده‌ام که پدرم کومونیست بود و مادرام خواننده جشن‌های زنانه و ترانه‌های محلی و حالا پدر روزه و نماز می‌خواند و مادر به خوانندگی خود ادامه می‌دهد.

 

ما تاجیکان رسم داریم که هر کسی که به سن بازنشستگی رسید زن باشد روسری به سر می‌کند و مرد باشد روزه و نماز می‌خواند. اما در جوان اجباری در روزه و نماز و یا روسری داشتن وجود ندارد. دین اختیاری‌ست و شاید همین آن را از شیوه دین‌داری ایرانیان و یا افغان‌ها متفاوت می‌کند.

 

من هیچ باری هم روزه نگرفته‌ام و روی جانمازی برای نمازی ننشسته‌ام، اما نمی‌دانم چرا خود را مسلمان اصیل می‌دانم. چون مادربزرگ می‌گقت دین نباید نشانه‌های ظاهری داشته باشد. دین گوهر انسان است. مادر بزرگ خود نمازش را به فارسی می‌خواند. می گفت زبان دل من این است. وی راحت‌ترین کسی بود که تا به حال دیده‌ام که این قدر با خود و خدای خود راحت و صمیمی بود.

 

به من می‌گفت اگر در سختی افتادی از خدا کومک بخواه و زودتر از مژه زدن به کومک‌ات می‌رسد. این زن فیلسوف و اندیشه‌مند مرا از کودک با روحیه آزاداندیشی و تلاش زیاد برای رسیدن به استقلال تربیت کرد.

 

و حالا که می‌بینم ما باید دموکراسی و پیشرفت را از اروپائیان بیآموزیم آزرده می‌شوم. آزرده می‌شوم که به مادربزرگ و پدر بزرگ‌های خود شبیه نیستیم که هفت پشت خود را بشناسیم و از خطا و خوبی‌های آنها استفاده درست داشته باشیم.

 

ما تاجیکان هنوز یاد نگرفته‌ایم که از حکمت‌های مردم قدیم و امروز خود ریشه‌های دموکراسی ناب و خاص خود را پیدا کنیم.

 

متأسفانه فقر امروز و تربیت دوران شوراها در خود اندیشه کوتاه را در ما تقویت داده. ما تاجیکان با امروز خود زندگی می‌کنیم آرمان گذشته را داریم و به فردا کاری نداریم. می‌گویيِم خدا پادشاه است! یعنی هر چه او فرمود می‌شود و نه آن چه من می‌خواهم. ما تاجیکان 70 سال با بیخدایی جنگیدیم و حالا می‌بینیم در این بی سوادی و بی اطلاعی از دین و مذهب و قرآن به مسلمانان عمیق و بی شک و شبهه‌ای تبدیل شدیم. ما با دینداری پنهانی خود عشق ورزیدیم و 70 سال این گوهررا تمیز و بی آلایش نگه داشتیم. در حالی که جریان برعکس آن در ایران در حال جاریست. یعنی دین اجباری مردم را از دین گریزان کرده است.

 

من با افتخار می‌گویم که مسلمانم و می‌دانم که هیچ زمانی دین خود را تغییر نخواهم داد. چون دین من عشق من است و هیچ گاه نه باری بوده است و وظیفه‌ای. گوهری بوده است که 70 سال در دل خود پنهان کرده بودم. نماز من انجام حکمت‌هایی است که مادربزرگ برایم قصه کرده است. نماز من داستان عاشقانه است که در هیچ کتابی نه جای می‌شود نه زندانی. عشقی که محدودیت وکرانه ندارد. دین تاجیکانه دین کودکانه و معصومانه است. دین سیاسی و یا دارای چهارچوبی نیست.

 

ما دین خود را با این راه نجات دادیم. همان گونه که زبان خود را.

 

ما تاجیکان مثل دیگر مردم شوروی سابق تازه 15 سال است که سر از پشت دیوارهای شوروی بیرون آورده‌ایم و با جهان بیرون آشنا می‌شویم. شاید این معصومیت ما نیز دیر نپاید. شاید این فرد طول بکشد که خود را در این جریان تازه پیدا نکنیم.

 اما مهم نیست! مهم آن است که دیگر در بند نیستیم. مهم این است که وطن ما سیار است، جهان بینی ما وسعت جهانی پیدا کرده است و می‌کند.

 اما اگر فقر بگذارد.

 

منبع: تاجیکم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/09/06ساعت 4:28 بعد از ظهر  توسط   | 

     

شهزاده سمرقند

یادداشت تاجیکم : خواننده گان گرامی ، پارسی زبانان با احساس و تاجیکان عزیز ، خواهشمندیم که این گزارش و مصاحبه را با دقت بخوانید و  بشنویید تا از جنایت آشکاری که دولت اوزبیکستان در حق تاجیکان و زبان فارسی انجام می دهد بهتر آگاهی یابید. ظلم و ستمی که در اوزبیکستان بر تاجیک ها روا

داشته می شود ، در هیچ جای دیگر مانندش دیده نشده است . چقدر شرم آور است که دشمنان ما ، زبان پارسی دری را در یکی از پایگاه های اصلی آن  از میان می برند و تاجیک بودن را در شهرهای بزرگ و نامدار تاجیکان ( سمرقند و بخارا ) جرم می دانند ، ولی ما تاجیکان و فارسی زبانان به خاطر مصلحت های پوچ سیاسی ، خاموش نشسته ایم و هیچ واکنشی نشان نمی دهیم .این شما و  این هم مصاحبه ی که با شاعر مبارز تاجیک استاد حیات نعمت سمرقندی  انجام شده است:

 

حیات نعمت سمرقندی، شاعر و پژوهشگر، حدود سه دهه مسئولیت مرکز غیر دولتی فرهنگ تاجیک در سمرقند را بر عهده داشت و آن طور که خود او می‌گوید پنج سال پیش از جریان بسته شدن این مرکز حدود چهل روز در خانه زندان بود؛

چهل روزی که برای او آسان نگذشت. این مرکز فرهنگی تاجیکان یکی از سه مرکز بود که در شهر سمرقند فعالیت می‌‌کردند و هرکدام با شیوه‌ها‌ی گوناگون برنامه‌های فرهنگی و گاهی سیاسی برگزار می کردند. حالا در سمرقند یک مرکز فرهنگی باقی مانده است که آن هم دولتی است.

حیات نعمت در یک گفت‌وگوی کوتاه، از مرکز فرهنگی‌ای که خود او ریاست آن را بر عهده داشت گفت؛ مرکزی که در بسته شدن درهای آن، گاهی خود مردم تاجیک‌زبان را هم مقصر می‌داند.

 
در بسیاری از اتفاق‌هایی که می‌افتد خود آدم‌ها نقش دارند. چون دو چیز را نفهمیده‌اند. مرکزی که تشکیل دادم، با حرکت جمال میرسعیدوف فرق داشت. حرکت جمال میرسعیدوف، حرکت اپوزیسیونی و سیاسی بود، اما مرکز ما یک مرکز کاملاً فرهنگی بود. دولتی‌ها می‌گفتند که سمرقند خود شهر تاجیک‌ها باشد. داشتن مرکز فرهنگ تاجیک برای چه لازم است؟ من در جواب‌شان می‌گفتم: پس چرا شما مرکز معنویت و معرفت ازبکان را در جمهوری ساخته‌اید؟ مرکز معنویت و معرفت ازبک در جمهوری ازبکستان برای چه لازم است؟ چون فهمیدید که مردم به فقر معنوی دچار شده‌اند اقدام به ساخت چنین جایی کردید. برای ما تاجیک‌ها نیز همین چیز لازم بود. چون مردم ما هم از معرفت دور شده‌اند.

 حالا این مرکز فرهنگی تخریب شده و مکان دیگری، با مسئولیت افراد دیگر و با رعایت قوانین دولتی، در زمینه‌های فرهنگی فعالیت می‌کند. مرکز فرهنگی جدید دیگر مثل قبل بین مردم شناخته‌شده نبوده و محلی برای رفت و آمد شاعر و نویسندگان تاجیک نیست.

 

حیات نعمت سمرقندی یکی از بهترین مترجمان شعرهای سعدی به زبان ازبکی است و به زبان‌های تاجیکی، روسی و ازبکی شعرهای زیادی سروده است که بسیاری از آنها تا به حال روی چاپ را ندیده‌اند. شعرهای حیات نعمت در بسیاری موارد اعتراضی است و او را به عنوان یکی از روشنفکران مبارز تاجیک در تمام آسیای میانه و روسیه می‌شناسند.

 

او حالا در خانه‌ی برادر خود به تنهایی به فعالیت خود ادامه می‌دهد. کار اخیر او تحقیقی در واژه‌های محلی سمرقندی در غزلیات مولانا است؛ کار چندساله‌ای که بر اساس آن نتیجه می‌گیرد که مولانا در سمرقند زاده شده است و نه در بلخ. در آثار تازه‌ی حیات نعمت درباره‌ی مولانا، تولد او در وخش تاجیکستان و سفر بعدی خانواده‌اش به سمرقند روشن شده است. حیات نعمت بر اساس زبان مولانا می‌گوید او باید در سمرقند رشد یافته و سپس به بلخ رفته باشد.

 

مولانا سمرقند را که برای او به دل و جانش وصل بود در یکی از رباعی‌هایش چنین توصیف کرده است:

 

عشقت صنما چه دلبری‌ها کردی

در کشتن بنده ساحری‌ها کردی

بخشی همه عشقت به سمرقند دلم

آگاه نه‌ای چه کافری‌ها کردی.

 

توجه فرمایید به «سمرقند دلم» گفتن مولانا که هیچ‌یک از شاعران حتی زاده‌ی سمرقند، این شهر فردوس‌مانند را به این درجه چون مولوی صمیمانه و با مهر و محبت سرشار ستایش نکرده است.

 

حیات نعمت، تحقیق خود را به پایان رسانده و دنبال ناشری می‌گردد که این کار باارزش را به چاپ برساند. ناشران سمرقندی و همین‌طور ازبکستانی، توانایی و جسارت انتشار کار کسی چون حیات نعمت را ندارند؛ شاعری که هیچ گاه شعرها و فعالیت‌هایش مورد پسند دولت ازبکستان قرار نگرفته است.

شعر دیگری برای‌تان می‌خوانم:

 

بارها گر خانه‌زندان گشته‌ام

گاه زیر پتک سندان گشته‌ام

از غضب لب زیر دندان گشته‌ام

مدعی بشنو ز دو گوشت، بدان!

من نترسم تا نترسد این جهان!

چشم چل دیوار به رویم گشته است

چل تفنگش ار به سویم گشته است

پایمال خسم کویم گشته است

مدعی بشنو ز دو گوشت، بدان!

من نلرزم تا نلرزد این جهان!

یار و دوستانم اگر بفروختند

آتش خشم‌ام زیاد افروختند

بعد از آن بر ورطه‌ای انداختند

مدعی بشنو ز دو گوشت، بدان!

من نرنجم تا نرنجد این جهان.

 

حیات نعمت، از دورانی می‌گوید که بازار محفل‌های ادبی شهر دوشنبه، پایتخت تاجیکستان گرم بود. او هم‌چنین شعری را می‌خواند که در تاجیکستان از آن استقبال شده است: «تا تماماً مردنم وقت کم است.»

 

این شعر را گوش بدهید:

 

باز اندر دید‌گانم شبنم است

سیل اشک دل چو آب «درغم» است

فرد ملت نزد ملت سرخم است

این نشان مرگ ملت، ماتم است

تا تماماً مردنم وقت کم است

در دل ملت خدا و دین نماند

مرد سالم، عقل روشن‌بین نماند

نه ادیب، نه شاعر، آن و این نماند

این نشان مرگ ملت، ماتم است

تا تماماً مردنم وقت کم است

مرده‌دل‌ها را به دل مطلب نماند

نه شجاعت، زور و تاب و تب نماند

مهر فرد ملت‌ام، یا رب، نماند

این نشان مرگ ملت، ماتم است

تا تماماً مردن‌ام وقت کم است

بر برون‌مرزی مرا نام داده‌اند

زندگیم یائس و ابهام داده‌اند

هستیم ‌را گویی انجام داده‌اند

این نشان مرگ ملت، ماتم است

تا تماماً مردنم وقت کم است

در وطن چون بی‌وطن گشتم کنون

از وطن بیرون کند ابنای دون

بیخ ملت کنده شد از بیخ و بن

این نشان مرگ ملت، ماتم است

تا تماماً مردنم وقت کم است

در سمرقندم سمر، قندم مپرس!

در بخارا دانش و پندم مپرس!

چشم امیدم چرا کندم مپرس!

این نشان مرگ ملت، ماتم است

تا تماماً مردنم وقت کم است

بعد از این تنها به نام مانم، دریغ!

گمره بی‌دین، عوام مانم، دریغ!

غوره و چون سیب خام مانم، دریغ!

این نشان مرگ ملت، ماتم است

تا تماماً مردنم وقت کم است

کرده‌ام در حال مایوسی ندا

تا به روز تیره‌ام بخشی صفا

نشنوی گر آه و فریادم، خدا!

این نشان مرگ ملت، ماتم است

تا تماماً مردنم وقت کم است

حیات نعمت نسبت به آینده‌ی زبان تاجیکی در سمرقند چندان خوشبین نیست و می‌گوید تقصیر خود مردم هم هست؛ مردمی که به خاطر به دست آوردن شغل فرزندان خود را در مدارس ازبکی و یا روسی ثبت نام می‌کنند، باعث از بین رفتن مدارس تاجیک‌زبان در شهر سمرقند می‌شوند. حیات نعمت سمرقندی تحقیقی را در دست داشت که در آن گفته شده در چهل سال گذشته حدود ۴۰ مدرسه‌ی تاجیک زبان در شهر سمرقند از فعالیت بازمانده است.

 

 چهل سال پیش، در شهر سمرقند دویست و هفتاد و دو مدرسه‌ی تاجیکی وجود داشت. حالا یکی هم نمانده است. گاهی کودکان همسایه می‌آیند نزد من که برای انجام درس‌های‌شان به آنها کمک کنم. آنها به تمامی از کلمه‌های ازبکی استفاده می‌کنند. «قوشیش»، «ایرش»، «کوپیتورو» و ... غضبم می‌آید، اما معادل تاجیکی کلمات را به آنها می‌گویم: نه، ضرب زدن بگویید، جمع کردن، یا که «قوشی» کردن. مولوی هم «قوش» می‌گوید: یک دو ساغر قوش- قوش. در همین تحقیقات هم می‌آورم که احتمالاً بعد از ده، پانزده سال این زبان در سمرقند نمی‌ماند. کسی که بعد از من این لغت‌نامه را بخواند، می گوید: حیات نعمت اینجا نوشته که این زبان در سمرقند زنده است و استفاده می‌شود. کو، کجا رفت این زبان؟! حتماً این سئوال پیدا می‌شود که تا ایام زندگی من این زبان در سمرقند زنده بود و بعد از مرگ من مرد.

 

حیات نعمت هنوز با همان ماشین تایپ محصول دوران شوروی کارهای خودرا در یک نسخه تدوین می‌کند و نگران است که کارهایش پیش از آن که روی چاپ را ببینند از بین بروند.

منبع: تاجیکم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/09/06ساعت 4:11 بعد از ظهر  توسط   | 

 

"زمانی که مردم ارزگان مرکزی درمحاصره سربازان امیر قرار گرفتند، دختران و خانمهای جوان به دلیل اینکه در معرض تجاوز سپاهیان امیر قرار نگیرند بصورت دسته های چهل نفری از ارتفاع یک کوه بلند خود را به زمین می انداختند." حاجی کاظم یزدانی، پژوهشی درتاریخ هزاره ها، چاپ ایران 1371 خورشیدی .
"تعدای کثیری ازهزاره ها جبرآ به تغیر مذهب وادار گردیدند که نمونه های آن در نهرین، قندوز و سرخ پارسای پروان میباشد." سید عسکر موسوی، هزاره های افغانستان، ترجمه اسدالله شفایی چاپ تهران انتشارات سیمرغ 1379
"دره ترمش و دره وادو و دره اشرف و سايرنقاط موطن و مسكن هزاره.شيخ علي از وجود ايشان و غيره مردم تهي گرديد... و حضرت والا فرمان كردكه مردم افاغنهء سكـــنهءغوري و بــغلان را در مواضع مذكوره جاي بدهند." فرهنگ، میر محمد صدیق، افغانستان در پنج قرن اخیر
"نيروي حكومت و سران ايشان بر مردم ملكي بيداد ميكردند. اينها علاوه بر قتل وشكنجه مردان محارب و غير محارب، بر زنان واطفال هم ابقا نمي نمودند و ناموس زنان و دختران جوان رابا كمال بيبا كي مورد تعرض قرار ميدادند.درهر منطقه كه اردوي حكومت داخل ميشد، پس ازكشتارمردان، پسران ودختران وحتي زانا ن جوان رااسير مي ساخت وبه عنوان غلام وكنيز درشهر ها به فروش ميرسانيد.درپايان جنگ،اميرپنجاه دختر زيبارابه عنوان صورتي براي تمتع خودو شهزادگان انتخاب كردوپسران جوان ميران وبيگ هارابطورغلام بچه،جزءعملهءدربارساخت." کاتب هزاره، ملا فیض محمد، سراج التواریخ، جلد سوم، بخش اول
"ازصدوراين حكم بودكه دوست محمدخان مردم افغان كوچي راكه چهارماه درافغانستان آمده، بهره ياب علف و تجارت وغيره مي شوندوهشت ماه در هند وپنجاب وديره جات وسندوريگستان و پشاور مي روند و ملك و زمين ندارند و خانه به دوش اند، در زمره بي ملك در قلم آورده،بسيار مواضع ازاملاك هزاره رابه ايشان داد. چه ايشان هم مهاجر وهم زمين ندارند."  کاتب هزاره، ملا فیض محمد، سراج التواریخ، جلد سوم، بخش اول
"املاك مردم هزاره را، از يك سر به مردم مهاجر داده، در بين هزاره، هزاره رامخل نگذارد. تاهر جايي كه برسد مردم مهاجررا متصل هم زمين بدهد، واو، اين منشور را گرچه خلاف دستورالعمل بودسند خود داشته، املاك هزاره را از ابتدا به مهاجر داده آمد، كه در مالستان جاغوري چنانچه بيايد رسانيد."
کاتب هزاره، ملا فیض محمد، سراج التواریخ، جلد سوم، بخش اول
"در سال 1911 میلادی (1289 هجری شمسی) نرخ روغن در بازار کابل فی سیر 15 روپیه بود . نائب السلطنه هفت هزار روپیه از معاش خود را عوض خزانه در بهسود حواله گرفت و در عوض آن روغن به نرخ تقریبا رایگان جمع کرد . این وقت حاکم هزاره جات سردار محمد اکبر خان بود " میر غلام محمد غبار – افغانستان در مسیر تاریخ . چاپ چهارم ، سال 1368 ص 708
"مردم کوچی افغان، از اول بهار که از راه هزاره جات رو به بادغیس  هرات و محلات میمنه و اندخود می نهند تا وقت خزان در هیچ چیز از غارت و تاراج و سرقت و تلف نمودن مزارع رعیت و ندادن محصول به دولت ، دریغ نم کنند و در هر سال خسارت زیادی بر رعیت دولت می رسانند ... آن مردم فساد پیشه نفاق اندیشه ترک عادت جبلی نکرده ، مدام زهر ستم و جور خود را در کام ضعفای رعیت هر موضع و مقام می ریزند " فیض محمد کاتب – سراج التواریخ – چاپ 1372  ص 123
" اصل و حقیقت شورش هزاره  این است که هم در وقت جمع آوری اسلحه بسیار تعدی دیدند و هم سه تن سپاهی در خانه یکی از مردم هزاره ارزگان برای گرفتن تفنگ وارد شده ، با زن او در شب جبرا زنا کرده و خود او را به سیخ تفنگ داغ همی کردند."  فیض محمد کاتب – سراج التواریخ – چاپ 1372  ص247
" از خرید و فروش دختران و زنان هزاره ، هر که میخرد، شخص خرنده تومانی دو روپیه یعنی ده یک محصول بدهد . ازین ممر با وجود صدور امر اقدس، هزاران زن و دختر خرید و فروش شد، یک روپیه عاید خزانه دولت نگشت " فیض محمد کاتب – سراج التواریخ – چاپ 1372  ص352
" سه تن از دختران هزاره که سید محمد خان حاکم جاغوری متصرف شده بود ... از نزد او گریخته و از عرض راه به دست افتاده و دوتن ایشان مرگ را بر زندگی ترجیح داده خود را ذبح کردند " فیض محمد کاتب – سراج التواریخ – چاپ 1372  ص 367
" در این زمان  ملا خواجه محمد قاضی محکمه شرعیه ارزگان 1940 روپیه و یک قرآن از محصول قیمت 1293 تن از زنان و دختران و پسران هزاره ارزگان که در محکمه آنجا فروخته شده بودند ، را ارسال کابل نمود و تحویل خزانه دولت شد"ص 1132 سراج التواریخ .
میر احمدشاه خان مفتی وقت، فتوای تکفیر هزاره ها را صادر کرد و آن را به مهر پادشاهی رسانید." سرکار اعلی در قلع و قمع بنیاد این بی دینان که اثری از ایشان در آن محال و خلال جبال نماند و املاک ایشان در بین اقوام غلجایی و درانی تقسیم شود . سررشته و تجویز فرموده اند که سپاه نصرت پناه نظامی و اولوس از هر سمت و جانب مملکت خداداد افغانستان آنچنان در خاک طوایف باغیه هزاره جات جمع شوند که نفری از آن طوایف گمراهان جان به سلامت نبرد و رها نشود و کنیز و غلام از طوایف مذکور به دست هر نفری از اقوام مجاهدین افغانستان باشد." فیض محمد کاتب – سراج التواریخ ج  3ص171
و همچنین عبدالرحمن خان دو ملای صاحب نام و تآثیر گذار اهل سنت "سید محمود قندهاری"و"سید محمد ممتحن"را دستورداد که: "کتابچه و اعلانی به عوام انشاد نمایند در ثبوت تکفیر طایفه بربری(هزاره ها)و رد عموم روافض(شیعیان) مشروط بر این که در عنوانات مندرجه آن، برای دلیل، بعضی آیات قرآنی و احادیث نبوی ذکر کنند و ملت سنی را عمدتا ترغیب و تحریص به جنگ و دفاع بربریان نمایند." محمد يوسف رياضي هروي - عین الوقایع ص 221
"نظر به داده های تاریخی، بیشتر از 62 فیصد جمیعت هزاره های آنروز بدستور امیر عبدالرحمن قتل عام شدند و زمین های زراعتی شان به پشتونهای جنوب ونوار مرزی سپرده شد. دای چوپان، دهراود، چوره، اجرستان، ارغنداب قندهار، موسی قلعه، وردک سرزمین های اصلی هزاره ها هستند که اکنون درتصرف پشتونها قرار دارند." ل تیمورخانوف، تاریخ ملی هزاره، ترجمه عزیز طغیان چاپ کویته پاکستان 1989
"از صدرو این حکم که دوست محمد خان مردم افغان کوچی را که چهار ماه در افغانستان آمده، بهره باب علف و تجارت وغیره می شوند و هشت ماه در هند و پنجاب و دیرجات و سند و ریگستان و پیشاور می روند و ملک و زمین ندارند و خانه به دوشند، در زمرهء بی ملک به قلم آورده، بسیار مواضع از املاک هزاره را به ایشان داد، چه ایشان هم مهاجرند و هم زمین ندارند." ملافیض محمد کاتب - سراج التواریخ - چاپ اول - ص 417،
"و هم در این ایام از عریضهء رعایای هزارهء سکنهء لعل دای زنگی، حالی رای والا شد [که] مردم کوچی افغان قندهار، به سرکردگی سیف آخند زاده و حاجی عبدالستار سه ساله است که وارد سرجنگل شده، چراگاه، بیده جات و زراعت ایشان را تمام تلف و علف دواب و مواشی خود کرده، پسران و دختران ایشان را به سرقت با خود می برند و چون رفته دختر و پسر خود را دستیاب کرده، می خواهیم، نداده ادعای خرید و نکاح می کنند و قباله و نکاح نامه هم ظاهر نمی نمایند. و حضرت والا در روز 5 جمادی الثانی سنه 1315 فرمان کرد که نزد حاکم و دفتری آنجا شده، عرض حال خود را نمایند تا ایشان پس از ثبوت معروض داشته، مراسم بازخواست به تقدیم رسید." ملافیض محمد کاتب، سراج التواریخ - چاپ اول- صفحات 425 و 426
"دیگر آنکه هیچ قاعده و قانون نگذاشت از برای اخذ محصول اراضی حکم می شد که ده خروار گندم فلان طائفه باید بدهند مثلا مأمورین فرستاده بظلم تمام از آن می گرفتند. مأمورین در هرجا که می رفتند گوسفند و مرغ با لوازماتش از مردم جبرا می گرفتند و جیبهای خودشان را هم پر می کردند." محمد افضل بن وطن داد زابلی مغلولی ( ارزگانی)،- تاریخ مختصرالمنقول در تاریخ هزاره - ص 134 چاپ: اول، قم.
"حضرت والا به فتوی علمای «ملت» و فضلای پایهء سر سلطنت، اشتهار کفر طوایف مذکورهء هزاره را صادر فرمود، از تمامت «افغانستان» و «ترکستان» لشکرگسیل داشته، از بن برداشتن بنیاد «هزاره» را همت گماشت."  فیض محمد کاتب - سراج التواریخ - جلد سوم- صفحات 250- 251- نوبت چاپ اول زمستان 1372، چاپ اسماعلیایان.

 

منبع:نمای نزدیک

+ نوشته شده در  شنبه 1390/09/05ساعت 10:15 قبل از ظهر  توسط   | 

نزدیک نیم قرن است که افغانستان در آتش دسیسه ها، جنگ ها، اشغال، تجاوز و فقر و محرومیت می سوزد. می سوزد و می سازد... می سوزد ولی خاکستر و فنا نمی شود. سنگباران های بر سرش فرود آمده ولی درخت قامت شهامت اش همچنان پا برجاست...

با وجود این همه رنج و آزارها قلب افغانستان این  "قلب آسیا" همچنان می تپد... امیدوار و رو به فرداست، تا شاید از" گشادش گشاد آسیا" حاصل شود...(1)

...آری سالهاست شیون و فغان و سوختن و ساختن هم خوان این خاکدان شده است که بیشتر برخواسته از همدیگر نفهمی های درونی و دست درازی های بیرونی است. غربی ها به سرکردگی آمریکا به بهانه یاری به مردم افغان برای پایان دادن به این همه بدبختی ها به افغانستان رنج دیده لشکر کشیده است. ساکنان خسته از جنگ و نابسامانی ها انتظار داشتند وعده های لشکرکشان اجنبی عملی خواهد شد. ورود نظامیان خارجی و سر کارآمدن حکومت وابسته به غرب هرچند باعث سرنگونی طالبان و بازسازی برخی از بخش های اقتصادی – امنیتی – فرهنگی و غیره شد اما زمینه ساز کاهش کشتارها و خشونت ها و ناهنجاری ها نگردید. افزون بر این سال های اخیر شاهد دامن پهن کردن مشکلات گوناگون فرهنگی – اجتماعی و اخلاقی ویرانگر دراین سرزمین کهن آریایی هستیم که نارضایتی ها و نگرانی های آگاهان و دلسوزان جامعه افغانستان را در داخل و خارج به بار آورده است. ازجمله این پدیده های ناگوار می توان به افزایش تبلیغات فرقه های بیگانه، ترویج اخلاق مخالف با آداب و رسوم شرقی اسلامی و تبعیض زبانی و نژادی اشاره کرد. بحث روی مورد آخری این روزها و آن هم در پی یک سلسله اقدامات ازسوی چند نهاد حکومتی به ویژه وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان موضوع داغ محافل رسانه ای و فرهنگی هم زبانان ما در داخل و خارج افغانستان شده است.

بیرون از دری با دری گفتاری(2)

در دهه نخست ماه فوریه امسال سه تن از کارمندان تلویزیون ملی افغانستان به "گناه" استفاده از واژه های فارسی "دانشگاه"، "دانشکده" و "دانشجو" به جای معادل پشتونی آن یعنی پوهنتون، پوهنزی و محصل با دستور شخصی عبدالکریم خرم وزیر اطلاعات و فرهنگ مجازات شده اند. این کارمندان بصیر بابی گزارشگرمحلی تلویزیون محلی درمزارشریف، دکتر ذبیح الله فطرت رئیس تلویزیون محلی دربلخ و داوود احمدی مدیرعمومی اطلاعات تلویزیون ملی افغانستان هستند. جالب اینکه بهانه وزیر اطلاعات و فرهنگ افغانستان درتنبیه سخت گیرانه نسبت به زیردستانش این بوده است که آنها مغایر فرهنگ "قانونی و اسلامی" رفتار کرده اند. بررسی انجام گرفته نشان می دهد که هردو مورد عنوان کرده وزیر دری ستیز دور از منطق است. نخست اینکه زبان دری در قانون اساسی افغانستان به عنوان یکی از دو زبان ملی درکنارزبان پشتو شناخته شده است از این رو کار کارمندان تلویزیون ملی در کاربرد واژه فارسی دری کاملا قانونی و حق شهروندی آنهاست. ثانیا این بحث هم از بنیاد بی مورد است که فارسی دری تاجیکی را سه زبان از هم جدا بدانند. این سه گویش سه شاخه یک زبان هستند که در ایران فارسی، در افغانستان دری و در تاجیکستان تاجیکی عنوان می شوند. همین نابی زبانی است که استاد مومن قناعت شاعر توانای تاجیک معنی دار و با افتخار می گوید:

فارسی گویی دری گویی ورا        هرچه می گویی بگوی

لفظ شعر و دلبری گویی ورا        هرچه می گویی بگوی

بهر من تنها زبان مادر است        همچو شیر مادر است

بهر او تشبیه دیگر نیست نیست    چون که مهر مادر است

 

عبدالقهار عاصی شاعر مجاهد و جوان مرگ افغانستان نیز گفته است:

گل نیست ماه نیست دل ماست پارسی     غوغای کوه ترنم دریاست پارسی

از شام تا به کاشغر از سند تا خجند        آیینه دار عالم بالاست پارسی

آری شکی نیست که فارسی دری تاجیکی برای اکثر کل ساکنان این سه کشورزبان مادری و زبان قلب و روح است لذا منع کردن "بصیر بابی" و امثالهم از کاربرد زبان ملی مادری شان به مثابه پایمال سازی حقوق معنوی و قانونی آنهاست که در نوع خود جرم به حساب می آید. حال معلوم نیست که عبدالکریم خرم وزیر فرهنگ افغانستان پاسخگوی این پایمال کردن حقوق شهروندان کشورش خواهد بود؟!

و اما برچسپ "اسلامی" از سوی عبدالکریم خرم نیز هیچ رگ و پیوندی با ماجرا ندارد. اسلام فرقی میان زبان ها نمی گذارد اصل در این دین الهی بندگی خدا و خدمت به خلق خداست نه وابستگی به این یا آن زبان. درعین حال دین مبین اسلام دوستداری وطن را از واجبات می داند که زبان نیز چون دین و وطن جزء هویت وجودی و نشانه زنده بودن یک ملت است. وزیر اطلاعات و فرهنگ افغانستان در حالی کاربرد واژه های فارسی دری از سوی خبرنگار دری زبان و مسلمان غیراسلامی می داند که خود برخلاف دستورات اسلام پاک در پرهیز از فتنه و تبعیض رفتار کرده است. قرآن مجید فتنه را بدتر از قتل می داند اکنون که اقدام خرم فتنه ای را درجامعه افغانستان به پا کرده این فتنه فرهنگی به مراتب کشنده ترازجنگ و درگیریهاست. با این اوصاف پرسیده می شود آقای خرم چه پاسخی پیش خدای خود و خلق اش دارد؟! متاسفانه آن طوری که از واکنش ها و بازتاب های ماجرا در داخل و خارج افغانستان برمی آید اقدامات دری ستیزانه برخی از مقامات افغانستان زمینه ساز بروز خشم و غضب روشنفکران و صاحب نظران و در مجموع اقشار مختلف مردم فارسی گوی این کشور و بیرون از آن شده است. برگزاری نمایش های اعتراضی در مزارشریف و لندن در محکومت خرم و در کابل به طرفداری از او توسط ملی گرایان پشتون بیانگر این واقعیت است که عملکرد نسنجیده و اخلاف برانگیز وزیر اطلاعات و فرهنگ و هم مسلکانش تا چه حد فضای سیاسی – اجتماعی و فرهنگی افغانستان را غبارآلود کرده است. گزارش های دریافتی از آن حکایت دارد مجازات کارمندان دری زبان بخشی از اقدامات ضد دری عبدالکریم خرم است. به گفته محمد محقق رئیس کمیسیون فرهنگی و دینی شورای ملی افغانستان تا به حال شش مورد از اقدامات ضد زبان ملی توسط آقای خرم به اجرا درآمده است...

 

((پشتوتولنه))(3)، ((افغان ملت))، کمونیست ها و حکمتیار و طالبان

اکثر تحلیل گران مسائل افغانستان بر این باورند که ماجرای اخیر زبانی در این کشور برخاسته از اهداف دو جریان داخلی و خارجی است. جریان داخلی مربوط به حزب ملی گرای افغان ملت و گروه موسوم به پشتوتولنه است. این گروه ها در زمان ظاهرشاه حدودا 50 سال قبل اعلام موجودیت  کردند. موسس افغان ملت غلام محمد فرهاد معروف به "پاپا" تحصیل کرده آلمان بود. پاپا به همراه همسر آلمانی اش که از هواداران هیتلر بود این اعتقاد را داشت که باید زبان پشتو در تمام افغانستان گسترش یابد. در همان دوران گروهی از قلم به دستان ملی گرا به رهبری صدیق الله رشتین سازمان ادبی پشتوتولنه را تاسیس کردند. این دو گروه توسط سردار هاشم خان برادر ظاهرشاه حمایت می شدند. البته گفته می شود ایده تاسیس گروه های یاد شده به زمان اجداد ظاهرشاه برمی گردد. در این زمینه لطیف کریم استالیفی یک تن از نویسندگان افغانی چنین عنوان می کند:

 "ما نسبت به ضدیت این اشخاص (ملی گرایان پشتون) در مقابل زبان فارسی دری به خوبی واقف هستیم. اینها از چند گروه تشکیل شده اند که از ابتدا اساس بر تسلط زبان پشتو گذاشته اند. محمدگل مومند وزیر داخله دردوران ظاهرشاه و پدرش نادرشاه این درخت را پرورش داد و آنچه آثار تاریخی – علمی و ادبی به زبان فارسی را درشمال افغانستان یافت ازبیخ تراشید وحتی آن قدررشک اش آمد که چرا به احترام حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی روستایی مسمی به بهاءالدین ولد باشد و آن را به بی معنی ترین کلمه یعنی "اشپوله" تغییرنام داد. وهمین طورصدها تغییرات دیگررا انجام داد. بعدا این درخت تعصب را حزب افغان ملت به آبیاری گرفت و شاخه دیگری در برونمرزی کمیته ای با نام "د افغانستان د کلتوری و دی تولنه" را ایجاد کرد. این کمیته کتابی را با نام "دویمه سقاوی" با همکاری اسماعیل یون و سلیمان لایق با نام مستعار سمسور افغان انتشار داد. در این کتاب آمده است باید زبان اکثریت جای زبان اقلیت را گرفته و رسمی گردد و سایر اقلیت ها موکلف می باشند زبان پشتو را تکلم کنند."

اقدام ملی گرایانه گروه های یاد شده در زمان ظاهرشاه منجر به جنجال بزرگی در جامعه افغانستان شد و با پافشاری روشنفکرانی چون دکتر احمد جاوید رئیس وقت دانشگاه کابل به پارلمان افغانستان کشیده شد پس از آن بود که این دسیسه تا حدی فروکش کرد.

به هرحال گروه های افغان ملت و پشتوتولنه در حکومت های کمونیستی و مجاهدین نیز نفوذ کردند. محمد ترکی وحفیظ الله  امین (4) از پشتیبانان آنها بودند و از میان رهبران مجاهدین حکمتیار و یونس خالص به طور خاص معروف به داشتن تعصب قومی بودند. این جمله منتسب به گلبدین حکمتیار است که گفته "من اول پشتو هستم بعد مجاهد" همین تعصب بود که حکمتیار هرگز با احمد شاه مسعود واستاد  ربانی(5) خالصانه کنار نیامد و یونس خالص هم به طرز نمادین عهد کرده بود که هیچگاه به فارسی دری سخنرانی نکند...و اما یکی از آرزوهای طالبان بنیاد پشتونستان بزرگ یا دولت سلیمانیه (برگرفته از کوه سلیمان در مرز افغانستان و پاکستان) بوده و هست. در این زمینه دکتر رحمت الله بیژن پور از چهره های فرهنگی افغان مقیم اروپا در کتابی پیرامون روابط افغانستان و پاکستان با تکیه بر منابع موثق معلومات داده است. این موضوع درکتاب دیگری تحت عنوان جریان پرشتاب طالبان (انتشارات الهدی. تهران 1378 هجری شمسی) نیز آمده است. اکنون به نظر می رسد باقی ماندگان جریان های یاد شده صف آرایی مجدد کرده اند و به مراد خواسته های قدرت های بیگانه در حکومت و ادارات افغانستان سرپناه سیاسی و اجتماعی یافته اند. از جمله آنها عبدالکریم خرم است که عضو حزب اسلامی حکمتیار بوده است و زمانی هم با طالبان همکاری داشت و اکنون در مقام وزارت اطلاعات و فرهنگ جنجال زبانی را به راه انداخته است. تقریبا همین وضعیت را امیرزی سنگین و حنیف اتمر و چند نفر دیگر نیز دارند. نشریه 8 صبح چاپ کابل به تازگی نوشت وزارت معارف با طرح ایجاد مدارس پشتو بحث های زیادی را دررسانه ها وحلقه های سیاسی به راه انداخته است. با اینکه وزارت معارف هدف این طرح را بهبود در روند فراگیری و آموزش کودکان پشتو زبان در افغانستان بیان کرده است اما عده زیادی ازجمله طرفداران این برنامه می گویند که با این روند پس از سالهای زیادی تسلط زبان فارسی برادارات دولتی و بخش آموزش و پرورش افغانستان محدود می شود. چنانچه نویسندگان در روزنامه های اراده و ویسا چاپ کابل به عنوان نشریه های عمدتا پشتو زبان بر همین باور هستند...

وزارت مخابرات و شرکت افغان تلی کام نیز برای کاربران دری زبان محدودیت هایی را ایجاد کرده اند.

ذکراین نکته ضروری است که تعصبات افراطی زبان و قومی به هیچ وجه خاص عامه مردم پشتو زبان که قرن ها در کنار دیگر اقوام افغانستان به سر برده اند و نیز بسیاری از روشنفکران و صاحب نظران منصف پشتو تبار نیست. این واقعیت را مهاجرین تاجیک نیز در سالهای هجرت به افغانستان تجربه کرده اند. اکثریت کل نویسندگان و شاعران پشتو عمده آثار خود را به زبان دری آفریده اند که سرشناس ترین آنها خوشحال خان ختک، محمود طرزی و رحمان بابا بوده اند. اما شاید آشناترین زاده این مرز و بوم نزد فارسی زبانان زنده یاد احمدظاهر است که با وجود منسوبیت به قوم پشتو بیشترین سروده هایش به لفظ شیوای فارسی دری هست...

"جدایی انداز و حکومت کن!"

در لابلای ماجرای اخیر در افغانستان بسیاری از صاحب نظران بر این عقیده هستند که یکی از جوانب اصلی سودجوینده از اینگونه جنجال ها قدرت های خارجی ذی دخل در این کشور هستند. انگشت اتهام در این زمینه بیش از همه به سوی غرب و آمریکا روانه است. قدرتهای فرامنطقه ای هم اکنون در باتلاق جنگ افغانستان گرفتار شده اند و اکثر صاحب نظران و تحلیل گران شکست کامل ناتو و آمریکا را در افغانستان پیش بینی می کنند. این روند منافع دخالت گران خارجی در افغانستان را به شدت آسیب پذیر کرده است در چنین شرایطی یکی از ترفندهای آنها تحریکات قومی و زبانی و ایجاد تفرقه و جدایی در بین قوم و نژادهای مختلف است که از دیرباز ساکن افغانستان هستند. این قضیه در زمان استعمار هند توسط بریتانیا و تجاوز شوروی به افغانستان تکرار شده است. قد علم کردن عبدالرشید دوستم به عنوان رهبر قوم ازبک در افغانستان و تحرکات وی بر علیه مسعود پس از خروج شوروی نمونه اینگونه سیاست هاست. اینک قمار زبان و نژاد دوباره در افغانستان به بازی گرفته شده است. رحمت الله بیژن پور معتقد است که بیشترین مبلغان اینگونه بازی رسانه های غربی از قبیل بی بی سی، رادیو صدای آمریکا و رادیو آشنا هستند که به تعبیر وی در این آتش هیزم می اندازند.

معلوم است که آمریکا می خواهد با کارت افغانستان به منافع بازیگران منطقه ای- روسیه، چین، پاکستان و البته ایران ضربه بزند. به میان آمدن موضوع واژه های فارسی ایرانی در قضیه جنجال برانگیز وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان ناشی از خصومت آمریکا و وابستگانش با ایران است. به ویژه در شرایطی که برنده شدن ایران در رویارویی با غرب و آمریکا روز به روز آشکارتر شده مسئله ذکر شده دارای اهمیت می شود. به تهران نرفتن رئیس جمهوری افغانستان جهت حضور در نشست رهبران کشورهای فارسی زبان در سال 2007 نیز بی ارتباط با اینگونه بازی های پس پرده ای نبوده است...

تاریخ گواه است مردم غیور افغانستان تا به حال دو ابرقدرت جهانی بریتانیا و شوروی را شکست داده اند و این سرنوشت اکنون در انتظار قدرت های خارجی حاضر در افغانستان می باشد. قدرت های خارجی روزی این سرزمین مردخیز را ترک خواهند کرد، ساختارهای وابسته به آنها نیز مال تاریخ خواهد شد، آن وقت است که  داغ  ننگ بر پیشانی خدمت کنندگانی به اهداف بیگانگان باقی خواهد ماند.

 

نویسنده: هاشم نیک ورز  - روزنامه نگار تاجیک

نشریه "ملت" چاپ دوشنبه 21 فوریه 2008

 

منبع: خاوران

+ نوشته شده در  شنبه 1390/09/05ساعت 9:10 قبل از ظهر  توسط   | 

 قومی مسلمان و فارسی زبان از نژاد آریایی ، قدیمترین ساکنان آسیای مرکزی و افغانستان و ناحیة سین کیانگ چین ، و عمده ترین جمعیت جمهوری تاجیکستان * در سدة چهاردهم . این قوم در شمال هندوستان ، ازبکستان ، قرقیزستان ، قزاقستان و ایران نیز پراکنده اند. شرقیترین منطقة تاجیک نشین ، وادی سرکول سین کیانگِ چین است (همام ، ص 94). تاجیکها در ایران ، عمدتاً در استانهای خراسان و سیستان و بلوچستان به سر می برند (کیهان ، ج 2، ص 46، 211؛ مرکز آمار ایران ، ص 30).

دربارة اصل ونسب قوم تاجیک نظرهای گوناگونی مطرح شده است ، از جمله : فرزندعرب که در عجم زاده و بزرگ شده است ، طایفة غیرعرب ــ که با مطلب قبلی تناقض دارد ــ و طایفة غیرترک (برهان ، ذیل «تاجِک »؛ شاد؛ غیاث الدین رامپوری ؛ علی اکبر نفیسی ، ذیل مادّه )، نام قومی از ترکها (سامی ، ذیل مادّه )، غلامِ آزادی که کشاورز باشد (علی اکبر نفیسی ، همانجا) و نسل ایرانی و فارسی زبان (داعی الاسلام ، ذیل مادّه ). محمد یوسف خان در تاریخ یوسفی ، تاجیکها را مغول دانسته است ، در حالی که مغولها غیرخود را تاجیک می گفته اند (آقه باش قاجار، ص 271).

لفظ تاجیک به صورتهای تازیک و تاژیک نیز آمده است (رجوع کنید به بندهش ، ص 31؛ داعی الاسلام ، ذیل «تازیک »؛ بهار، ص 161؛ میراحمدی ، ص 237). سبئوس ، تاریخ نگار ارمنی سدة اول / هفتم ، بارها تاجیک را به معنای عرب آورده است (رجوع کنید به ص 53، 74ـ 75، 78، 134؛ نیز رجوع کنید به بارتولد، 1373ش ، ص 54). به نوشتة سوندرمان (ص 56)، سُغدیها پیش از اسلام به عربها «تاژیک » می گفته اند، اما وی (ص 57) تاجیکها را مانویانی دانسته است که به فارسی نو صحبت می کنند و از قرن سوم / نهم ادبیات مانویِ برجسته ای به فارسیِ نو آفریده اند. همچنین تازک مخفف تازیک یا تاجیک است که ترکان به ایرانیان اطلاق می کرده اند (بیهقی ، ج 2، ص 520، حواشی خطیب رهبر، ص 609؛ داعی الاسلام ، ذیل مادّه ). تاجیک به معنای قومی آریایی نژاد از ریشة « تات » است (ماهیار نوّابی ، ص 446). نام «دایتیا» (رودی مقدّس در ایران ویج ) در اوستا ، به احتمال قریب به یقین با واژة تات و تاجیک هم ریشه است . همچنین «دادیگ » ــ که بخشی از اوستا دربارة مسائل فقهی بوده است ــ می تواند با واژة تاجیک مرتبط باشد ( اوستا ، ص 659؛ سجادیه ، ص 177ـ 178؛ تفضّلی ، ص 72). احتمال دارد که واژة تاجیک از ریشة داد به اضافة پسوند ایک ( دادیک به معنای بسیار دادگر) در فارسی تاجیکی باشد، مانند خَندانیک (کسی که بسیار می خندد).

از قوم تاجیک در سده های گذشته به نام «سارت »، از ریشة سَرْتْ * هَوَهَه سانسکریت به معنای «بازرگان »، یاد شده است . مغولها پس از حمله به آسیای مرکزی در اوایل قرن هفتم ، ترکهای صحرانشین را ترک و فارسی زبانانِ شهرنشین و روستانشین را سارت می گفته اند ( د.تاجیکی ، ج 6، ص 609). ابوالغازی در قرن یازدهم ، تاجیکهای خوارزم را سارت و تاجیکهای بخارا را تاجیک نامیده (به نقل بارتولد، 1373ش ، ص 64) که احتمالاً منظور او از سارت ، تاجیکهای آمیزش یافته و از تاجیک ، تاجیکهای خالص بوده است . اصطلاح سارت در زمان تیموریان (ح 771ـ916) کاربرد بیشتری داشته و مترادف تاجیک به کار می رفته است (رجوع کنید به میراحمدی ، ص 244). امیرعلیشیر نوائی (844ـ906) به فارسی زبانان ، ظهیرالدین بابر (متوفی 937؛ گ 3) به اهالی فرغانه و بلانکن ناگل و وامبری به قدیمترین ساکنان بومی خوارزم ، سارت گفته اند (رجوع کنید به مس اف ، 1996، ص 126). پژوهشگران روسی مانند کان ، نالیفکین ، گرت نر ، گربنکین و بنیاکوفسکی ، قدیمترین سکنة فرغانه را تاجیکها ذکر کرده اند (رجوع کنید به باباخانف ، ص 60ـ 61). در پایان سدة سیزدهم به آمیزه ای از ترک و تاجیک سارت می گفته اند که جمعیتی بیش از یک میلیون تن داشته اند. در پایان سدة سیزدهم و ابتدای سدة چهاردهم نیز در قسمتهایی از آسیای مرکزی گاهی به قزاقها و قرقیزها، سارت گفته می شده است (رجوع کنید به بارتولد، 1373 ش ، ص 65؛ د. تاجیکی ، همانجا). بارتولد (رجوع کنید به 1373 ش ، ص 57) به تاجیکهای نواحی کوهستانی ، «غَرچه » یا «غرچه گان » (غر: کوه ) گفته است .

در منابع یونان باستان و چین نیز دربارة قوم تاجیک مطالبی آمده است . هرودوت ( ? 484ـ ? 425 ق م ؛ ج 3، ص 190) در ذکر ناحیة هفتم مالیاتیِ دولت هخامنشیان ــ که بخشی از آسیای مرکزی را فرا می گرفت ــ نام چهار قوم ساتاژی ، گانداری ، دادیک و آپاری را که 170 تالان (واحد وزنی در یونان قدیم معادل 26 کیلوگرم ) به خزانة شاهی می پرداخته اند، ذکر کرده است (نیز رجوع کنید به پیرنیا، ج 2، ص 1473؛ توینبی ، ص 100؛ آته خانف ، ص 2). پیرنیا (ج 1، ص 733) در بخشی از کتاب خود که به سلاحهای ارتش هخامنشیان پرداخته است به قوم دادیکس (با حفظ پسوند یونانی "S" ) یا دادیک ، در کنار اقوام مشهور آسیای مرکزی مانند سغدی و پارتی و خوارزمی ، اشاره کرده و آنها را تاجیکهای قرون بعد، ساکن در بخارا و پیرامون آن دانسته است (نیز رجوع کنید به جاوید، ص 193). در سالنامه های چینی متعلق به سدة دوم میلادی از قوم «ته آجی » (رجوع کنید به محمدجان شکوری ، 1996، ص 28؛ قس سجادیه ، ص 179 که آن را «تائوچی » ضبط کرده ) یاد شده است که احتمالاً صورت پیشین واژة تاجیک در زبان چینی است . نویسنده ای چینی در نیمة دوم قرن اول / هفتم ساکنان تخارستان را «داشی » نامیده است (نعمت اف ، 1989، ص 241ـ242 به نقل از برنشتام )؛ بنابراین می توان واژه های دایتیا ، دادیکس یا دادیک ، دادی ، ته آجی ، تائوچی و داشی را صورتهای دیگر واژة تاجیک دانست .

بعضی ، کلمة تاجیک را برگرفته از نام قبیلة «تاج » (داعی الاسلام ، همانجا؛ ذهنی ، ص 216) و برخی دیگر آن را برگفته از نام قبیلة عربی «طی » (سوندرمان ، ص 51؛ ماهیار نوابی ، همانجا؛ میراحمدی ، ص 237) و نیز برگرفته از نام قوم «جاط » (یا جَت / جط ) ــ که در ایران و پاکستان ساکن اند (سجادیه ، ص 177) ــ دانسته اند. برخی دیگر نیز تاجیک را برگرفته از واژة « تاج » ذکر کرده اند (عینی ، ص 41؛ شکوری ، 1996، همانجا؛ گدازاده ، ص 97ـ 98؛ جاوید، ص 204ـ 205؛ عمرزاده ، ص 268). محیط طباطبائی (ص 104) تاجیک را صفتی برای ایرانیانِ فارسی زبان دانسته و نسبت داشتن آن را به قبیلة طی رد کرده است .

در اسناد تورفان * ، متعلق به هزار سال پیش ، واژة تَجیگْنی مشتق از تاژیک ، به کار رفته است که نمی توان آن را از قوم تاجیکِ ساکن در آسیای مرکزی جدا دانست (سوندرمان ، ص 48ـ49). همچنین واژة تاجیک در دیوان اللغات ترک (تألیف در 466) به صورت تَژِک ذکر شده است (کاشغری ، ذیل «تژک »).

قوم تاجیک در سه مرحله و در سه منطقه تشکیل یافته است : در دورة ساسانیان (ح 226ـ ح 652 میلادی ) در شمال شرقیِ خراسان ؛ در سدة اول و دوم در ماوراءالنهر؛ و در دورة سامانیان (ح 261ـ389) در قلمرو دولت بخارا (نعمت اف ، 1997، ص 80 ـ83). قوم تاجیک شامل این گروههاست : سغدیها (ساکن در وادیِ زرافشان و قشقادریا و پیرامون قسمت وسطای سیردریا)، باختریها (ساکن در حاشیة سَرگَه و پیرامون آمودریا)، مرغیانیها و پارتها (ساکن در حاشیة مرغاب و شمال و جنوب کوه کُپه داغ )، خوارزمیها (ساکن در قسمت سفلای آمودریا)، فرغانیها (ساکن در وادی فرغانه ) و سکاییها (ساکن در صحرای آسیای مرکزی و نواحی کوهستانی تین شان و آلای و پامیر؛ رجوع کنید به غفوروف ، ج 1، ص 571 ـ572؛ نعمت اف ، 1997، ص 84؛ گدازاده ، ص 94؛ > تاریخ خلق تاجیک < ، ج 2، ص 554 ـ 556؛ بولشایا ، ج 41، ص 464). از قبیلة مشهور «تُور» ــ که در آسیای مرکزی به سر می برند ــ نیز به عنوان نیاکان قوم تاجیک یاد شده است (یعقوب شاه ، ص 217؛ باباخانف ، ص 22). بطلمیوس از قبیلة «یَکْسارْت » ــ که احتمالاً همان سارت است ــ خبر داده است که در سدة چهارم قبل از میلاد در کنار رود یکسارت (سیر دریای کنونی ) زندگی می کرده اند (مس اف ، ص 137).


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/09/02ساعت 8:53 بعد از ظهر  توسط   | 

شخصيت شهرت  داده   شـــــــده از طريق  جولانگاه جماران تهران و مدارس  مختلفه  ، استخبارا تی  ، علوم نجم البلاغت ، فق جعفريه شهر فتنه خيز  (قوم  ) تروريست پرور ،که با دانش کمتراز صنف ۶ مکتب ابتدائیه   وزير  شد(!) ، رهبر شد (!)خوشبختانه که رئيس جمهور نه شد ، و  هم اکنون عضو ولسي جرگه امروزی نماينده گی مردم را  به عهده دارد  ، که در جنگ  های ميان تنظيمی باند  وحدت به رهبری مزاری  ، حاجی محمد و کريم خليلی و تنظيم جمعيت اسلامی  حزب اسلامی ( انجنير )(!! ) گلبدن حکمتيار     و جنبش به اصطلاح اسلامی  ( سترجنرال   دوســـــــــتم ) ۸۵ هزار شــــــهيد دادند ، مردم پر افتخار کابل باستان مرکز کوشانيان  بلاخره  رقص مرده را نيز در جاده ها ی  شهر انسان پرور خود که توسط جانيان ويرانگر  (وحدت ) به رهبری شاگرد جماران ( محقق ) به راه انداخته شـــــــده بود با چشمان حيرت زده تماشاکردند ، و اين وحشی های بربری ( مجاهد )هزاران نفر هم از مرد ، زن ، پير و نوجوان را   گوش و بينی بريد ند ، کربلا دوم را در افشار ، کارته سه  ، چهار ، کارته مامورين ، سيد  جمال الدين مينه ، پوهنتون کابل ، ميرويس مينه ، پل سوخته  و پل سرخ راه انداختند و با پرروی خود ها را نماينده مردم کابل جاه زده و زور شلاق ، چماق ، برچه و تفنگ مردم مظلوم هزاره را مجبور به انتخاب اين جنايتکار ويرانگر ساختنه ،  اين وکيل صاحب ( انتخابی ) که صورت خود را سفيد جلوه داده در روزگار وحشت  بربريت (   جهادی ها )  بانک ، فابريکه ، وزارت ، مکتب  ، پوهنتون  گمرک ، موزيم ،  آرشيف های امنيت ، وزارت خارجه ، وزارت دفاع و داخله  را تاراج نمودند اسناد محرم را به سفارت ايران در  کابل تســــليم دادند   ودارای مردم  افغانستان را غارت و چپاول تاصاحب موتر کاديلاک ، ذخيره   100 مليون دالر در بانک های تهران شدند اين جنايتکاران  به ناموس وبه شرف  مردم تجاوز نمودند و شهر زيبا ، خرم  و آباد   کابل زيبا ،  اين قلب افغانستان را به ويرانه مبدل ساختند  ،  بلی اغای حاجی محمد   [ محقق ]  با پول استخبارات ايران ، فشار گروپ تروريستی خود در ولسی  جرگه افغانســــــــــــــــتان  نصب شد  . موصوف در سه دهه اخير شهرت و صفت بسزاي نصيب شان گرديده اسمش سرزبانهاي  مرد وزن كهن سال وخورد سال وجوان ،تاجيک ، پشتون ، هزاره و ازبک  است  بالخصوص مردم شهر زيبا وتاريخي كا بل ومزار شريف از اغای « محقق »   خاطرات جانگداز ؛  تلخ  و تكان دهنده دار ند كه هيچ انسان ، هيچ نسلی و هيچ تاريخ نويسی انرا به فرا موشي سپرده نميتواند و کابليان جنايات  ( محقق )(!!) را چون داغ ناسور در سينه حفظ دارند ،  وبه گمان اغلب اغای( محقق )در قريه سفيد چشمه مزار شريف ديده  ناميمون به جهان گشوده درس   بلاغت را کنار زده نزد  معلم  نامشخص درس ذلت ، فتنه  رااموخته و   تحصيلات عالي را  در باب  قتل عام ، غارت  با ميتود های سبک ايران « جماران خمينی»با شيوه جديد  قتل  انسانهاي مظلوم  ، رقص مرده ، بريدن سينه زنها ، به آتش آدم بی  دفاع  را در آتش  بريدن دست و پاه [ واســـکت ]در دشت وكوه  شهرها بخصوص کابل و مزار شريف  را توسط استادان وزارت اطاعات ايران ( واک ) خوب  آمو خته   كه کار ديپلومش تا كنون  نا تكميل ميباشد ودرين اوا خر تصميم تكميل نمودن انرا دارد .
با لشكر كشي قشون سرخ در روز سياه ( ۶ جدی ) به افغانستان (محقق )كمر  را عليه شوروي وهموطنان خود بسته شروع به قتل چور  چپاول بي ناموسي كه دور از تصور انسان است پرداخت تا مسؤل جبهه مجاهدين شود که به دربار جماران تهران پذيرفته شد .
به اساس قتل هاي زنجيري وحشت  چور وچپاول منازل شخصي از جهاد به پوست رياست حزب وحدت رسيد
نظر به گفت وشنيد وچشم ديد  ، اغاي محقق شخص پر كار در زمان فراغت هم  آرام وسكون نداشت  دست به كارهاي مانند تنظـــيم و برپای رقص مرده  ، ميخزني برفرق انسان ، اعمار پلها از اجساد مرده ها     روغن داغ خالي نمودن بر فرق انسان ، زايمان زنها به گو  نه اجباری در حضور مرد ها ، خوردن گوشت مرده توسط اسير گرفتار شده ، بريدن لب ، گوش ، بينی  ميپرداخت ، با تجديد نظر پاليسي روسهادر قبال افغانستان  بازيگران روي پرده وعقب پرده خودرا بر ضد حاکميت پيروز و  قانونی دوکتور نجيب الله با هم منسجم ويكجا نمودن و درجبل السراج ولايت پروان زير عنوان مجاهدين و پرچمی ها بازي جديد را براه انداخت كه در مورد ستايش و پشتيبانی پاکستان ، ايران و امريکا نيز گرديد که ايران با ارسال پيام مبارک باد توسط اغای ( محقق ) حضور خود را توسط در جبل سراج ولايت پروان ضروری  وحتمی ساخت اغای( محقق) بعدآ مشغول کشتار کابليان ، مزاريان و   چور و چپاول گرديد  و زمان هم در حكومت نام نهاد اغاي   رباني سمت پوست وزارت داخله را عهده دار بود که کارنامه او در اين وزارت مانده گار است ،طوريکه تا هنوز اين  مطلب به خاطر همه منسوبين وزارتداخله زنده است که محقق ميگفت " بايد و شايد شما هر شب  بيش از صد  اسير سنی و پشتون را زير فشار بکشيد تا   بنده به سفارت ايران در کابل گزارش چرب و دلچسپ تقديم کنم . در حاکميت طالبان بار ديگر زير چپن اخوند های ترياکی ايران پنهان گرديد . در  ا جلاس   شهر  بن  اول المان  سر وکله او پيدا  با  توافق جناحهاي غير افغاني وتاكيد ايران در اداره موقت كابل بحيث  معاون اداره مؤقت ووزير پلان مقرر ونصب ؟؟ شد  بخت  وفا   كرد و لويه جرگه هم تايد كرد .
انتخابات سال  1383  رسيد واغاي محقق هم به صفت كانديد مستقل  با حمايت ايران با چنين شعار ها و پلانهاي  وسيع ضروت وقت كشور ما حضور يافته بود .
 چور وچپاول وكشتن از مصروفيتهاي عادی اغای ( محقق )در شهر مزار شريف و کابل بود جرنيل ( سرلشکر ) هاي خود مختار او مانند نصير ديوانه ، سرور گنگس ، كله ميده ،  قدم بچه خدا ،  قمبر لنگ  ،عوض علی کور ، جعفر مغز خور ، صادق گرجی  و صفدر بيخدا   را با روحيه آدم خوری ، ضديد با انسانيت تربيه ، تجهيز ومسلح ساخته بود با اشاره چشم ( محقق ) پوست از سر آدم مخالف (محقق) می برداشـــتند انهارا طور تربيت وتشويق  نموده كه عاطفه،   رحم ، انسانيت ، اسلاميت و افغان بودن  را هيچ نمي شنا ختند، واز انها  با زور زر خود و استخبارات ايران حمايت ميكرد ،  و  ( محقق ) با كوچكترين  ملاحظه خطراقدام به جنايت ميكرد ،كه در قاموس بشريت از جمله اعمال كم نذير خوانده شده است مثالهاي ان كه در مطبوعات افغانستان ظاهر شده مانند  ادرار خوردن  تجاوزجنسي دسته جمعي  زايمان زنان حامله  تماشاي رقص مرده  بريدن سينه زنان  ميخ كوبي برفرق انسان  برهنه رقصاندن زنان  و........
چور وچپاول وغارت اموال مردم در زمان  حاكميت بحرا ن الدين ربانی و  اقای حامد کرزی از جمله امور روز مره عاد ي وقت بود يكي از ساكنين شهر مزار شريف  بنام  خواجه صديق يعقوبی ميگويد "روز روشن بود كه عساكر قوماندان ( محقق) بنام  ( كله ميده )مر بوط  باند وحدت  وارد منزل ماشد  در حضور تمام فاميل اموال منزل مارا به موتر بار كرده با خود بردند ما هر چند داد  وفغان كرديم همسايه ها خبر شدند مگر از ترور وحشت نفري هاي محقق كسي هم صداي خودرا بلند كرده نتوانست عساكريا داره دزدان  محقق به چنان خاطر جمعي وسايل منزل مارا بردند وقتيكه يخچال ما به موتر شان جاي نشد انرا در كنار حويلي گذاشت وگفت كه كسي انرا بيجا نكند  بعد از وسايل بار گيري شده دوباره امد ويخچال رانيز بردند در زمان غارت اموال منزل ما يكي از همسايه ها ي ما مداخله كرددر جواب بالايش فير كلاشنكوف كرد مرمي به جان ان اصابت نكرد وفرار كرد و بعدا به منزل ان رفتند اجناس منزل انرا نيز به غارت بردند خانم هفتاد ساله ........ از  بربر های ( محقق) خواست  تايك فرش زير پاي وتيلويزيون را براي ما بدهد در مقابل دشنام شنيد  و تهد يد شد .
  شهكار و  مجاهدگريهای هاي ديگري اغاي حاجي محمد[ محقق ][!!]هم از نظر پنهان نمانده  كه عبارت از داشتن محكمه صحرايي بود   به خود صلاحيت داده بود تا انسانهاي مظلوم وبي دفاع را به امر ه   خود و ساير رهبران باند وحدت محكوم به اعدام ، چنواری ، روغن داغ و [ واســـــــــــــکـت ] بريده نمايد که در کابل و مزارشريف 780 نفر را محکمه صحرای و به گونه بدتر از کشتار های چنگيز ،هلاکو جدش هتلر به قتل  رسانيده که اين کشتار هااز نظر اغای ( محقق ) قانونی و تطبيق عدالت (جماران ) بوده ولی کشتار باند حدت بيشتربه دوصد هزار ميرسد که ثبت سازمان ملل متحد اســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت.  درينجا اغای  حاجی محمد   تن از مليت هزاره ، تاجک ، پشتون و ازبک را ذريعه ار سال نا مه غرض تطبيق فيصله اعدام به جلاد خود اقاي حاجي  احمد قرچه معرفي نموده عبارت از 
اقاي كاشفي  ، اقاي مصباح  ، وحيدر پهلوان  ، معلم رسول ، انجنير نصرت ، سرمعلم داد الله ، داکتر بهزاد ، داکتر حيدری ، ضابط اشرف ، ملا قربان ، مامور داوؤد بلخی ، مولوی حاح گل ، مولوی تاج محمد، مولوی بيک ، معلم زرمينه ، نفيسه تاشقرغانی ، دوکتورس پلوشه مراد ، معلم صيف الله ووووووو   ميباشد  ضميمه كاپي مكتوب به مهر وامضاي حاجي محمد محقق که در آرشيف  جنايات جنگی سازمان ملل موجود و در ماه جون سال 2009 روز نامه   واشـــــــــنتن پوست امريکا و لوموند  چاپ فرانســـــــــــه در ماه اگســــــت امسال۲۰۱۱ به نشر رسانده اســــــــــت .درزمان انتخابات گذ شته رياست جمهوري اغاي محقق در يك سخنراني براي تعداد اشخاص كه روي مجبوريت در انجا گرد هم امده   بودند با مباهات  ميگويد "  من فارغ مکتب آيت الله  خلخا لی« دا د ستان  کل » لوی   ثارنوالی ايران ،  شاگرد مدرســـــــــه ، رهبر جهاد و پاکسازی ، شاگرد وفادار ( امام ) خمينی و  ســــــــــــرباز  (( مــــهـدی آخر زمان )) ( ؟؟؟!!) که هدفشبه ر وايت  دين مسحيت ظهور حضرت  عيســـــی ميباشــــــــــــد بوده و با کسب  رايی مردم مقدم [ مهدی  ] در افغانستان خير مقدم ميگويم "  (!!!؟؟ ).
اياكسي ميتوان گفت كه ا مريکا چرا از جواسيس ايران ، روس ، پاکستان ، عربستان در افغانستان از مفسدين ومجرمين جنايتكاران   حمايت  ميكند  ؟؟ 
 و اغای حاجی محمد ( مــــحقــــــق ) با چشم های از حد قه   برآمده ، دهن پر آب ،وجدان خوابيده  در مقابل کمره خبرنگار  از کاروان موتر های کاديلاک ، روزتريو ، پيجيرم ، بنز خود در قصر شـــــــيرپور  خود حکايت ميکند  که کشتار دوصد   هزار انســــــان افغان هم از سنی  به دست او.

نگارش از ولید طرزی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/09/02ساعت 8:24 بعد از ظهر  توسط   | 

عایشه حبیبی 14 ساله بود که برای شکار کبک های کوهی تفنگ به شانه کرد. او نمی دانست تا 50 سالگی باید آن را با خود حمل کند و نه تنها در شکار کبک و آهو که در شکار روس و عرب هم از آن استفاده کند. در زمان تجاوز اتحاد شوروی به افغانستان او تبدیل به «قوماندان کفتر» شد. قوماندان کفتر، نامی است که همیشه در کنار نامهایی رعب آور دیگر قوماندانان جهادی در اکثر نقاط افغانستان شنیده می شد. برای بسیاری ها قوماندان کفتر یک اسطوره ی غیرواقعی به نظر میرسید و وجود او را باور نمی توانستند. اما به تازه گی پس از ساخت و نمایش فلم مستند «افغانستان: انتخاب زنان» اسطوره ی اثیری به یک واقعیت عینی تبدیل شد. در این فلم قوماندان کفتر زن قوی هیکلی که زمانی قوماندان دوهزار ملیشه بوده است و لباس پراخ و ساده به تن دارد و فارسی را با لهجه ی روستایی صحبت می کند؛


ولسوالی «نهرین» دره ی خشک و صعب العبوری در ولایت بغلان است و قوماندان کفتر پادشاه آنجا است. او سوار بر اسب رو بروی کمره می ایستد و خود را معرفی می کند: «قوماندان کفتر هستم. من و نفرهایم در اینجا در خط اول خدا گفته افتاده ایم ببینم که چه می شود...». قوماندان سابق «جمعیت اسلامی» تا هنوز فکر می کند روسها پشت کوه هستند و او در «خط اول» قرار دارد. او زن ساده ولی پرقدرتی است.

 

در وجود قوماندان کفتر، ساده گی یک زن روستایی، خشونت یک قوماندان جهادی و ایمان یک مسلمان بی سواد جمع شده است. او نماز میخواند، فرمان می راند، خوشی می کند، خشم می کند، مگر همچنان یک انسان خودرای و قانون گریز باقی می ماند. او مثال زن «مرد افکن» است. دنیای او فقط به اندازه ی یک دره یی است که نهرین نام دارد. او پروای آن را ندارد که در آن سوی دره داکتر نجیب حاکم است یا کرزی. او تا پارسال حاضر نبود تجهیزات نظامی اش را به دولت تسلیم دهد و «خط اول» را رها کند، اما بالاخره سال گذشته این کار را کرد و دولت هم در عوض چند باب کلینیک و مکتب برای دره ی نهرین اش وعده داد که معلوم نیست چه وقت آباد شود.قوماندان کفتر به عقایدش سخت ایمان دارد. همین جنبه است که از او یک اسطوره می سازد و اکنون ما را مجذوب خود می کند. اروپایی ها که همواره سعی داشته اند جنگ افغانستان و جنگجویان افغان را رومانتیزه کنند در این فلم نیز شاهد چنان روشی هستیم. برای فلمساز 39 ساله ی بلژیکی، قوماندان کفتر نسخه ی مونث قوماندان مسعود است و هر دوی آنان دنباله ی چریک های قرن بیستمی آمریکای لاتین.حاجا لهبیب لیسانس ژورنالیزم و ارتباطات از دانشگاه بروکسل دارد و پیش از ساخت این فلم، تجربه ی افغانستان او محدود به چند سفر کوتاه مدت به عنوان خبرنگار می شود. اما اینکه آیا آن را مردم افغانستان «انتخاب» کرده اند (آنطور که از عنوان فلم برمی آید)، سوالی است که این فلم مستند به آن جواب گمراه کننده یی می دهد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/09/02ساعت 8:0 بعد از ظهر  توسط   | 

بعد از سقوط سلاله هایی طاهری ،صفاری ،سامانی وغوری ، تاجیکان با تهاجمات گسترده وضربه از هرسو ازجانب قوتهای اشغالگرقبیلوی ،مواجه گردیدند.

مصیبت بار ترین تهاجم اشغالگرانه ، که نقش تاجیکان را از صفحه ای سیاسی خراسان برچید صاعقه ای چنگیز بود ، که تاجیکان در تمامی شهرهای بزرگ خراسان قتل عام شدند ، شهرها وآستانهای خراسان مانند بلخ ، هرات ، تخار ، سیستان، غور ، غزنی ، پروان ، کابل ،بامیان ودیگرشهرها ویران وفاقد نفوس انسانی گردیدند

 

   بعد از مدتی  آل کرت  توانست دوباره قیادت سیا سی تاجیکان رادر بخشی از قلمرو خراسان برقرار کند اما گسترده گی ویرانیهای مادی ومعنوی واضمحلال نفوس انسانی تاجیکان وتهاجمات قبیلوی از هرسو ، آنها نتوانستند قلمرو تمدنی ، فرهنگی وجغرافیایی خود را زیر چنبره ای سیاسی  یگانه در آورند . ویرانی شهرها ، پاشیده شدن شیرازه ای زنده گی شهری، ازبین رفتن صنایع وپیشه وری وتملک مالکانه ای زمین ومزارع تاجیکان توسط اقوام مهاجم، تاجیکان را  پراگنده  ومحروم از قیادت سیاسی ساخت وموجبات سرکوبهای خونین آنها بیشتر فراهم شد  ، که تا کنون برگه ای تاریخ ورق نخورده است ومصیبت جانکاه تا جیکان افزون از روز قبل .

 

         اما  زبان دری پارسی میراث گرانبهای زبانهای اویستایی ،سغدی ، تخاری وبلخی به مثابه پر ارجترین داشته ای معنوی خراسانیان  با وجود حذف سیاسی تاجیکان از عرصه  سیاسی ، بحیث زبان رابطه ، زبان بین الا قوامی ، زبان  دانش  ، پژوهش ، سیاست ، فرهنگ واداره ، نقش بزرگی را در تامین وحدت سیاسی ، تمدنی ،فرهنگی وجغرافیایی  خراسان به عهده داشت واین سرزمین را وحدت سیاسی وجغرافیایی بخشید واز ظرفیت بزرگی برای تامین اتحاد فرهنگی وسیاسی منطقه تاکنون برخوردار است.

 

    بادر نظرداشت این ویژه گی زبان دری پارسی بود ، که  سلاله های مختلف ترکها ومغل ها علاوه بر پذیرش آن بحیث زبان اداره  ،سیاست ، فرهنگ وادب ،  آنرا تا دورترین قلمروهای مفتوحه خود توسعه دادند .

 

    بدینسان زبان دری پارسی محور تمدن طلایی خراسان  قرار گرفت ومردم با آنکه دین اسلام را پذیرفتند ، اما  نتنهاهویت فرهنگی وتمدنی خود را حفظ کردند بل بسیاری از ارزشهای فرهنگی و تمدنی خراسانیان در گستره ای تمدن وفرهنگ اسلامی نموداروازان تاثیر پذیرفته است .   بخش بیشترجدالها، ستیزه جوییهای ومخاصمات دامنه داری بین اعراب وخراسانیان ناشی از همین جدال بر سر حفظ هویت فرهنگی بوده است . بدیترتیب با قبول دین اسلام نتنها هویت فرهنگی خراسانیان مانند سایرکشور های باتمدن بسیار قدیمتر (مصر ، عراق ،سوریه ،لبنان و ... ) مسخ نشد بل زبان دری پارسی  بحیث زبان دوم دینی جهان اسلام پذیرفته شد .

 

      نقش چهره های بزرگ دینی ،علمی ، فلسفی وفرهنگی خراسان مانند امام اعظم، ترمذی، نیشاپوری ،بخاری ،بوعلی سینای بلخی ،فارابی ،بیهقی ،مولوی ،غزالی ،بیرونی و... درفقه ،حدیث، تفسیر  ،فلسفه ،حکمت ،طبابت ،عرفان ،نجوم، تاریخ و... در شکلگیری تمدن وفرهنگ اسلامی بسیار برجسته است . عرفان اسلامی ، با نام چهره هایی  مانند مولوی ، غزالی ،سنایی، عطار و ... پیوند نا گسستنی دارد ، در آموزه های عرفانی این بزرگان  احترام به انسان  ،  تسامح دینی ،کثرتگرایی دینی واندیشه های تقابل با خشونت دینی واستبداد مذهبی ، جای شامخی دارد  وهدف دین را تعالی انسانی ، اخلاقی ومعنوی انسان ترسیم کرده اند  . درین زمینه خراسانیان بیشتر بر حقمدار بودن دین  تاکید گذاشتند .

 

    ولی زبا ن دری با پیشروی قوتهای استعماری از شمال وجنوب وشرق خراسان وپیشروی استعمارگران  اروپایی در جنگهای صلیبی علیه قلمرو خلافت عثمانی ، جبراًاز دفتر ودیوان واداره وفرهنگ بر انداخته شد و  درزیر تهاجمات استیلا گرانه نظامی ،سیاسی وفرهنگی  استعمار، با جبر وتهدید ، زنجیر وزولانه  وزندانهای مخوف استعماری از متصرفات استعماری بر چیده شد .

 

    با پدید آ وری کشوری بنام افغانستان توسط استعمار انگلیس ضربات  سیاسی ، هویتی ، فرهنگی ،تاریخی ، اقتصادی واجتماعی مضاعف بر  پیکرزبان دری پارسی وتاجیکان در ین قلمرو وارد گردید  و این مساله باعث شد تا تاجیکان هم ساحه ای زیست شانرا از دست بدهند وهم مورد اعمال تبعیض خشونتبار سیاسی ، فرهنگی وهویتی قرار بگیرند. در زیر سایه استبداد سیاسی و فرهنگی قبیله ، زبان دری پارسی  ، که موزاییک قومی ، فرهنگی  ، هویتی وتاریخی کشور را بخوبی حفظ کرده بود ، باپیشروی مرحله بمرحله  قبایل با استمدادپولی وتسلیحاتی استعمارانگلیس هرچه بیشتر به حاشیه رانده شد. با پیشبرد این سیاست مقولات ملت ، وحدت ملی ، هویت ملی ، فرهنگ ملی ، تاریخ ملی وهمه ملی های دیگر سر از نو تعریف شدند وقاموس قبیله ای بخود گرفتند .  هدف از ملت ، ملت افغان «پشتتون »، وحدت ملی  یعنی اطاعت بی چون وچرا از منافع سیاسی پشتون . هویت ملی  یعنی هویت یک قوم . فرهنگ ملی یعنی پشتونوالی ، افغانیت ،برپایی جرگه های موسپیدان بعوض تبارزاراده سیاسی واقعی ملت ، بدل ،انتقام و...  ، تاریخ ملی  و مشترک یعنی آنچه از میرویس خان  تا محمد داود خان بوده است وملی های دیگر هم همینطور.

 

    بنابرین  بطور روشن هدف اتخاذ چنین سیاستی در عرصه های مختلف  با اعمال استبداد سیاسی واستمداد از لشکر حشری وقومی و بابر خورداری از   کمکهای سخاوتمندانه استعماری  ، حذف هویت فرهنگی ، قومی ، زبانی وتاریخی همه اقوام دیگر واستحاله آنها در ملت  « افغان » مطمح نظر اساسی قرار داشته ودارد.

 

   با وجود پهره بدلی های متناوب در مرجعیت سیاسی کشور وتبدیل قبله های استعماری و با «حضور جامعه بین المللی» نتنها تغیری درین سیاست وارد نشده است بل اضافه بر افزارهای قبلی ، سیاست  ترور ، دهشت ، انتحار ، قتلهای دسته جمعی وشیوه های جدید ارعاب وتهدید نیز به آن افزوده شده است .

 

رویکرد سیاست جدید ، بر اهرم سه بعدی زیر تکیه دارد :

 

   _   دولت وابسته حامد کرزی با پشتیبانی وسیع وهمه جانبه ای ناتو در راس ایالات متحده امریکا ، انگلیس و اسراییل در همکاری تنگاتنگ باحلقه های نظامی واستخباراتی پاکستان از بیرون و جبهه ای مشتمل از افغان ملت ،  حزب اسلامی حکمتیار،شؤنیستهای غرب گرا  ، سیادت طلبان قومی منشعب شده از حزب دموکراتیک خلق گذشته وتعدادی از بخشهای سیاسی طالبان از داخل با استفاده از تمام امکانات مصروف تحقق حذف هویتهای قومی ،اقوام عیر خودی  اند ؛

 

  _   گروه های مسلح طالبان ، که از حمایت بخشی ازکشورهای ناتو  ، پاکستان  ، کشورهای عربی خلیج ، وهابی های عربی والقاعده برخوردار اند ، با سازماندهی ترورهای وقتلهای زنجیره ای سیاسی نخبه گان سیاسی ونظامی تاجیک را ، که ازمحور مقاومت ملی برخاسته اند ،هدف قرار داده و میخواهند آخرین موانع رابرای جلوس پیروز مندانه به قدرت  زیر نام سیاست  «  آشتی ملی»  ، بردارند . ترورهای زنجیره ای شادروان کاظمی، سید خیلی ،جنرال داود داود ،جنرال شاه جهان نوری و متحدین جبهه مقاومت ضد طالبان و پاکستان مانند داکتر عبد اله لغمانی، انجینر عمر ، ملک زرین ، جنرال خان محمد مجاهد و... در همین راستا تحقق یافت  واین سیاست در واقع در همسویی کامل با رژیم  قرار دارد  ونهایتا اهداف تیم کرزی را در راستای حذف اتنیهای دیگر دنبال میکند ؛

 

   _   رکن سوم این سیاست در کنار پروژه ناقلین، هجوم کوچی ها واستیلای غارتگرانه  آنها بر مال ، زمین وملکیت های اقوام دیگر است ، که از سالیان متمادی بدینسو ادامه دارد  وبااستقرار رژیم وابسته ای کرزی شتاب بی سابقه اختیار کرده است . آمار های منتشر شده ازجا بجایی  بیشتر از چهار ملیون کوچی در ولایات مختلف عمدتا در مناطق اقوام غیر پشتون وبه طور خاص در حوضه های مهم فرهنگی وسیاسی مانند هرات ، کابل ، پروان ، بغلان ،  بلخ ،ارزگان ، میدان وردک، کاپیسا، ننگرهار ، لغمان و... حکایت دارد ، که طی ده سال اخیرصورت گرفته است . بیشتر این مهمانان  نا خوانده از آنطرف مرز دیورند زیر نام کوچی مانند ملخهای موسمی سرازیر شده اند . در تمام مدت حاکمیت سیاسی قبیله تا کنون این پروسه ادامه داشته است وازین افزار کوچیگری برای برهمزدن  توازن نفوس قومی مناطق مختلف استفاده ناجایز سیاسی بعمل آمده و می آید و افزار مؤثری  یکقومی ساختن هویت کشوراست  .

 

    تاجیکان پس از مدتها سرکوبهای خونین تاریخی وحاشیه نشین نشین بودن سیاسی با شرکت جان بازانه  واستثنایی شان در قیام های آزدیخواهانه علیه استعمار انگلیس وتجاوز نظامی اتحاد شوروی به نقش خود در پروسه های  سیاسی بیشتر از پیش آگاه شدند . با آنکه این قیامها برای تاجیکان تلفات وضایعات بزرگ انسانی ومالی را بار آورد وسرزمین ها ، منازل و مزارع آنها را به سرزمینهای سوخته مبدل کرد ، اما آگاهی سیاسی ، خود آگاهی ملی ، تاریخی وفرهنگی  شان ارتقا یافت واراده آنها را برای شرکت در پروسه های سیاسی ومرجعیت سیاسی بطور چشمگیری بالا برد .

 

تاجیکان بعد از  نبردهای ایثار گرانه با استعمار وتجاوزخارجی برای دفاع از سرزمین  ، دین ونوامیس ملی  ، خواهان مشارکت عادلانه  درقدرت سیاسی ،تقسیم متوازن قدرت واحترام به رعایت موزاییک قومی ،زبانی ، تاریخی وفرهنگی کشور بودند ، اما نیل به چنین هدفی با در نظرداشت تداوم انحصار وموروثی  بودن قدرت سیاسی در کشور امری بود ، دست نیافتنی .

 

    دوقیام دادخواهانه تاجیکان  برای تغیر سنت منحوس انحصار قدرت سیاسی ، شرکت عادلانه همه اقوام  در قدرت وبرپایی نظام کثرت گرای  سیاسی ، قومی وفرهنگی بعداز پیروزی  کوتاه مدت ، به شکست انجامید . در کنار عوامل بی شمار شکست  ، میتوان از  ضعف رهبری سیاسی وقیادت قیام  ها، مطلق اندیشی مذهبی رهبران ، نداشتن رهبر سیاسی سراسری ، ضعف آگاهی سیاسی رهبری  ، عدم شرکت عملی روشنفکران تاجیک در مبارزه ای سیاسی در کنار مردم وشرکت در پروسه های آگاهی  دهی سیاسی وفرهنگی ،  فلج بودن سیاسی جامعه تاجیک  ، که نتوا نست از نظر سیاسی متحد شود وبطور آگاهانه در مبارزه ای سیاسی  برای تحقق عدالت سیاسی وحق تعین سرنوشت ملی وسیاسی اش شرکت کند ،یادآوری کرد .

 

      شکست قیامهای دادخواهانه تاجیکان در اول وآخر یک قرن  ، آنها را در برابر وضیعت دشوار قرار داد ، در هردو بار جامعه تاجیک قتل عام ، تاراج وسرکوب خونین شد  و بعد از هردو قیام   بی سر نوشتی سیاسی جامعه تاجیک  کماکان ادامه داشته و دارد  ،   شکست  ، جامعه را دچار شدید ترین انتقام جویی های سیاسی  ساخت ، که قتل عام ، اسارت  ، کوچ اجباری  تبعید وزنجیر وذولانه  وزندانی ساختن گروهی ودسته جمعی  از پیامد های نامیمون آن بوده و سرزمینهای سوخته شمالی  بطور متناوب مظهر روشن  آن بحساب می آید .

 

     باید اذعان داشت ، که جو سیاسی  پس از پروسه بن  با تبلیغات ضد تاجیکان  واتحاد های سیاسی متنوع ومختلف  گاه طبیعی وگاه غیر طبیعی ، که همه در  راستا ی ، حذف سیاسی ، اتنیکی وفرهنگی تاجیکان  عملی میگردیده است ، به پیش رفته است . با تصفیه های پی در پی  وهدفمند سطح مشارکت سیاسی تاجیکان در حال حاضر، در پایان ترین سطح درده سال گذشته بوده است . تاجیکان کمترین نماینده گی رادر  حکومت وارگانهای  سه گانه قدرت دولتی نسبت به تمام اقوام مطرح افغانستان به تناسب شعاع وجودی آنها دارا میباشند .

 

    ولی پروسه حذف تا جیکان از معادله قدرت به اینجا ختم نمیشود . قبل ازینکه اتحاد سیاسی فدراسیون  سران قبایل دوطرف مرز دیورند  برای محکم بستن طناب های انحصار قدرت سیاسی ، دربند کشیدن آزادیهای مدنی ، سیاسی ، رسانه ای ،زنان ، جوانان  ، دموکراسی وارزشهای انسانی وهمچنان اعاده ای دولت ترور ، تریاک ، تحجر ، استبداد  مذهبی وسیاسی  در زیر عنوان « آشتی ملی » عملی گردد ، تاجیکان چنانکه تجارب سالهای خونین جنگ نشانداد  به مثابه محور مقاومت ملی در برابر استبداد سیاسی ، زور گویی و بی عدالتی  پادوهای استعمار وبرای به اهتزاز نگهداشتن پرچم عدالت ملی وسیاسی ، آزادی وبرابری ، دموکراسی وتجدد گرایی و دفاع از ارزشهای دینی ، وطن ونوامیس ملی ، اولین قربانیان  این مثلث شیطانی  واتحاد نا مقدس ارتجاعی واستعماری انتخاب شده اند .    ترور ها وقتل های زنجیره ای  نخبه گان سیاسی  ونظامی تاجیک ومتحدین مقاومت ملی  بطور پلان شده وطراحی شده در تفاهم کامل با حلقه های درون حاکمیت ، طالبان ، حزب اسلامی  در همسویی کامل با پاکستان وقوتهای استعماری درین راستا تحقق میپذیرد .

 

     باید بطور جدی خاطر نشان گردد ، که این نه اولین قتلهای زنجیره ای ونه آخرین آن خواهد بود  ونه هم تضمینی وجود دارد ، که جلو اقدامات گسترده  ازیندست  گرفته خواهد شد  . خصومتهای سیاسی ، فرهنگی وتاریخی علیه جامعه تاجیک سیاست کهنه وشناخته شده ایست ، که تا کنون  طی یک قرن چند بار آنر ا باگوشت وپوست به گونه وحشتناک تجربه کرده ایم ، که هر بار جامعه را به آواره گی وسران زیادی را بر باد داده است .

 

      اذعان باید داشت  ،که قتلهای زنجیره ای تاجیکان ، جز یک توطیه ریشه دار حاکمییت قبیله در همسویی کامل با استعمار وایادی منطقوی آ نهاست .

 

      ادامه وضع موجود ، که بطور حتم به پیش خواهد رفت عمدتا ناشی از افتراق جامعه تاجیک است ، که در بدترین تشتت  وچند گانگی سیاسی ، سازمانی وتشکیلاتی  دست وپا میزند  . هم بخش نیروهای ، که برمحورمقا ومت وجهاد متشکل بودند  ، بیش از هر زمان دیگر از نظر سیاسی پراگنده است وهم آنانیکه در احزاب ، حلقه های سیاسی  فرهنگی ومدنی فعالیت داشتند ودارند از هیچگونه تشابه نظرو عمل در قبال اتحاد سیاسی واجتماعی جامعه تاجیک برخوردار نیستند ، با آنکه در موارد فرهنگی وجوه مشترک فراوان وجود دارد .

 

      این در حالی است که در بین اقوام واتنیهای  دیگر پروسه اتحاد سیاسی واجتماعی بین بخشهای مختلف جامعه اعم از روشنفکران  ، احزاب ، تنظیمهای جهادی ، جامعه مدنی  ، اقشار ، طبقات ولایه های اجتماعی بخوبی پیشرفته است .اتحاد سیاسی واجتماعی بخشهای مختلف این جوامع و کنش وواکنش متحد ویکپارچه سیاسی ومدنی به آنان در تحقق اهداف سیاسی ، فرهنگی واجتماعی شان در برهه های مختلف زمانی بخصوص طی دهه اخیر یاری همه جانبه رسانیده است ، که ما شاهد نمونه های  فراوانی ازیندست میباشیم .

 

    در وضیعت موجود با آنکه در پراگنده گی  سیاسی واجتماعی جامعه تاجیک  همه ای بخشهای جامعه مقصراند ، که هرکدام میتوانستند ومیتوانند مسؤلیت فردی ،اجتماعی ، فرهنگی وتاریخی خود را درین راستا به انجام برسانند ، اما مسؤلیت عمده واساسی  متوجه دو بخش جامعه میگردد :

 

الف : روشنفکران تاجیک        

 

     با وجود داشتن تجربه ای خونبارتاریخی مبنی بر قتل عامهای متناوب جامعه وهوشدارهای پیهم در مورد تکرار آن  ، هجوم وتعرضات مکرربر حریم ملی ، فرهنگی ، اتنیکی وتاریخی جامعه تاجیک ،هنوز هیچ  صدای جمعی از روشنفکران تاجیک  بر نخواست و هنوز طنین آهنگ اتحاد ، یکدلی وبا همی در دل سیاه چال تاریخ مدفون است  ، تا کنون هیچ تک آواهای پراگنده درین مورد پیام پذیر اجتماعی نیافته است . رسالت روشنفکرتاجیک !؟ تنها در انتقاد وتفسیر از وضع موجود خلاصه میگردد ، نه پیشگام شدن برای باز کردن راه وشرکت در اقدامات عملی وپیکار برای رهایی از اسارت سیاسی ، فرهنگی وهویتی جامعه . اگرنخبه گان سیاسی  وفرهنگی جامعه دیرتر بجنبند قتل عام دیگر جامعه در راه است !

 

ب :  شرکای قدرت سیاسی تیم کرزی  

 

     شما که  طی این همه سالهای پر مصیبت  برای تاجیکان اکت واداهای رهبری تاجییکان ومتولیان جهاد ومقاومت رادر می آورید وبا تجارت از نام تاجیکان ، صاحب مقام ونان وجاه وجلال وثروتهای باد آورده افسانوی در داخل وخارج شده اید، شما  که با گروگان گرفتن تاجیکان و به نام آنها  مصروف سیاست بازی های عوامفریبانه با حلقه های قدرت در داخل وخارج  و سرگرم اندوختن سرمایه کلان برای خود ، فامیل  ، دوستان وغرق در محل گرایی اید ، شما ، که  درهیچ معامله ای ننگین سیاسی  ، مالی  وحقه بازیهای پولی نیست ، که اسمای با مسمای شما بنام تیکه داران تاجیک در رده های فساد مالی وحیف ومیل دارایی عامه نباشد ، شما که به خون فرمانده مقاومت تجارت کردید ، شما که  به خون همسنگران تان در جهاد وجنبش مقاومت معامله  کردید ، شما که به سر های برباد رفته و زمین سوخته شمالی در برابر فربه شدن خود تجارت کردید ، شما که در برابر قتلهای زنجیره ای بهترین همسنگران تان در برابر منافع شخصی مهر سکوت بر لب زده اید .آیا به این فکر هستید ، که با اتمام پروسه ای « آشتی ملی  » اولین قربانی شما خواهید بود  ، آیا شما یکبار هم در زنده گی سیاسی تان شهامت نه گفتن رادر برابر  دشمنان سوگند خورده جامعه تاجیک داشته اید ؟ آیا شما مانند محقق ، خلیلی ، جنرال دوستم  ودیگران در روزهای دشوار  گاهی  در کنار مردم تان قرار داشته اید ؟ شما که تا کنون بدترین  دشمنان جامعه تاجیک درلباس دوست ، مدافع و حامی آن تظاهر کرده اید ،  تا دیر نشده بخود آیید . صف تان را مشخص کنید . شما دیگر از جان این جامعه ای بی سر نوشت سیاسی چی میخواهید ؟

 

    وضع از همه میطلبد تا  با جسارت کامل سیاسی صف فشرده  ای تاجیکان  را برای  دفاع از هویت ملی ، فرهنگی ، تاریخی ، مشارکت عادلانه در قدرت سیاسی وحضور فعال در تمامی عرصه های کار ومبارزه بوجود آوریم  .

 

نهاد جدید باید بتواند  بر پراگنده گی  ناشی از اختلافات قبلی سیاسی ، تنظیمی ، مذهبی ، سمتی ومحلی غلبه کند و به محور مؤثر نسل متعهدی ، که هنوز با آرمان زنده گی میکنند مبدل شود .

 

زمان ضرورت ایجاد چنین جنبش وسیع اجتماعی را با ظرفیت بالای سیاسی ، فکری  به عهده ای هریک ما گذاشته است، ما باید درین مرحله دشوار حیات سیاسی وملی خود بر رقابتها ،خصومتها ،خودخواهی ها ،محل پرستی وقومپرستیهای زیانبار ، برخوردهای ایدولوژیک ، وابستگی های مزدور منشانه ، بتسازی وبتپرستی ها وسنت منسوخ وابستگی ، انحصار ناروای رهبری سیاسی برای همیش پایان دهیم .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/09/02ساعت 7:59 بعد از ظهر  توسط   | 

 

افغانستان کشوریست که اقوام گوناگون با زبانها و لهجه های گوناگون، نژاد، مذهب، ساختارفرهنگی و رسم و رواجهای مختلف در آن زیست می نمایند که از لحاظ تعداد نفوس هیچ یک از چهار قوم عمدهء ازبک، هزاره، تاجک و پشتون به تنهائی نمیتواند نفوس اکثریت جامعه را در افغانستان پوره نماید بناء افغانستان را میتوان سرزمین اقلیتهای قومی با ترکیب و ساختار فرهنگی و اجتماعی اقوام مختلف در دنیا نامید. در افغانستان درطی مدت سه قرن اخیر قدرت به دست یک قوم خاص قرار داشته و تا هنوز نفوس شماری عمومی بصورت واقعی و دقیق درین کشور انجام نگردیده است و احصائیه هائیکه تاکنون درباره نفوس مردم افغانستان از طرف نظامهای تک قومی حاکم به نشر رسیده است همواره به نفع قوم خاص در مطبوعات وابسته به نظام های مسلط تبلیغ شده که دور از واقعیت های موجود اجتماعی و ترکیب نفوس واقعی مردم افغانستان میباشند. بنابرین هرگونه ادعای اکثریت و اقلیت در غیاب یک احصائیه معتبر و قابل پذیرش اسباب نفاق و بی اعتمادی میان اقوام گوناگون در کشور را فراهم نموده و از تشکیل ملت واحد و یک کشورمتحد جلوگیری کرده است. استبداد و تبعیض قومی، اتنیکی و مذهبی در افغا نستان یک واقعیت تاریخی است و اقوام محروم کشور نمونه زنده و انکارناپذیر خشن ترین نوع استبداد و بیداد گری ملی و مذهبی در کشور است که هیچ انسان معتقد به عدالت اجتماعی نمیتواند از آ ن ا نکار نما ید. که از گذشته های دور تا حال از تلاشهای صد ها انسان مبارز در افغانستان که برای تحقق عدالت اجتماعی و رفع تبعیض و بی عدالتی با اشکال و افکار گوناگون رزمیدند و هر کدام نقش و رسالت فدا کارانهء خود ها را ایفا ء نمودند ولی متأسفانه تا هنوز جنبش منسجمی برای برچیدن تبعیض نژادی و قومی در افغانستان از جانب اقوام محروم از قدرت بطور متشکل ایجاد نشده است . در طی مدت تقریبا سه قرن اخیر که قدرت سیاسی در انحصار یک قوم خاص از چهار قوم عمده افغانستان قرارگرفت و خاصتا از صد و پنجاه سا ل قبل تا استقرار رژيم طالبان و نظام قبیله ای آقای کرزی، حکومت های نژادپرست و انحصارگر در افغانستان حاکم است و اين وطن را به جهنمی سوزان برای سه قوم عمدهء هزاره، ازبک، تاجک و دیگر اقلیتهای قومی تبدیل کرده‌اند که این اقوام د رساحه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در نظام کنونی کدام نقش و سهم عمده نداشته و بیرون از دایره قدرت و حاکمیت تک قومی قرارداده شده است. که اکنون نخبگان سیاسی اقوام تاجک‌، هزاره‌ و ازبک‌، صرفا کارمند و دفتردار حکومت قبیله گرای فعلی هستند و آقای کرزی میخواهد از آنان به عنوان سمبول در کابینهء انحصارگرای خود استفاده کند و کوچیهای پشتون تبار پاکستانی نیز یکی از چهره های عریان و ساده ستم قبیله حاکم است که در لایه های جامعه با تمام پیچیدگیهایش تنیده است وبه پشتوانه ءلایه های فوقانی قدرت حاکمه براقوام دیگر ظلم و جنایات ضد بشریرا انجام میدهد کوچیها مولود نظامهای استبدادی یکقرن گذشته بوده و همیشه ازآن بحیث وسیلهء سرکوب علیه تمامی اقوام محروم افغانستان استفاده میشود.که مردم کشورهمه ساله شاهد جنایات نسل کشی کوچیهای مسلح طالبی میباشند. در چند دههء اخیر قوم حاکم با شیوه های گوناگون تلاش کرده است تا نفوس قوم پشتون را نظر به نفوس سه قوم عمده دیگر ازبک – هزاره و تاجک زیاد تر نشان بدهد گرچه حالا سردمداران قوم حاکم شعار دموکراسی میدهداما تبعیض قومی– نژادی- حق کشی و بیعدالتی ملی را بر دیگر اقوام دیگرهنوزهم همراه با اینگونه شعارهای فریبنده ء انسان دوستانه اعمال مینماید.افسانه اقلیت واکثریت درافغانستان بهانه ایست در دست دشمنان داخلی و خارجی و نظام انحصارگر تک قومی که سبب میشود دودستگی میان مردم کشور با هویتهای مختلف فرهنگی، زبانی، نژادی، مذهبی و قومی را ایجاد نماید و تاکنون هیچگونه تعریف مشخص علمی از قومیتهای ساکن درافغانستان انجام نگردیده وبد ین گونه معاملات سیاسی برپایه مصلحت قدرتهای دورو نزدیک درآن صورت می گیرد درافغانستان اقوام هزاره و ازبک وپشتون وتاجیک و ترکمن و نورستانی و بلوچ و عرب و اویغور و گجور وهمهء اقوام واقعیتهای ملموس قومی و اتنیکی اند ، ازآنجائیکه میکانیزم کنفرانس بن تا حدودی در باره تعداد تخمینی نفوس چهار قوم عمده ء ازبک – هزاره پشتون وتاجک افغانستان بخاطر تأمین ثبات وسقوط حکومت طالبان مورد تائید وحمایت نمایندگان سه قوم عمده غیر پشتون نیز قرارگرفت که داعیه داران حاکمیت تک قومی بمشکل در زیر فشار جامعه جهانی حضور فزیکی و سیاسی این سه قوم را در کنفرانس پذیرفتند تا این سه قوم رانده شده از قدرت نیز درین کنفرانس حضور نمایشی و سمبولیک داشته باشند چون همه ء میکانیزم و اجندای کنفرانس توسط نخبگان پشتون تبار مانند آقای خلیل زاد – اشرف غنی احمدزی- طرفداران شاه سابق و گروه‌های پشتون تبار مربوط به پاکستان اداره و تنظیم میشد که تعین آقای کرزی بجای آقای ستارسیرت نیز نشان از انگیزه برتری خواهانه قومی داشت که در کنفرانس بن تبارز یافته است زیرا در کنفرانس بن تعداد نفوس قوم پشتون نسبت به هریک از سه قوم عمده دیگر بیشتر نشان داده شده است ومیکانیزم که در باره ترکیب و تعداد نفوس چهار قوم عمده مطرح گردیده خیلیها ناقص ودور ازواقعیت‌های اجتماعی افغانستان میباشد که این ارقام نفوس براساس فشارومانورهای سیاسی آقایون خلیل زاد و اشرف غنی احمدزی- حامیان شاه سابق وگروه طرفدار پاکستان در کنفرانس تحمیل و قبولانده شده‌اند زیرا نفوس تقریبی اقوام پشتون نظر به هریک از سه قوم عمدهء دیگریعنی هزاره – تاجک وازبک خیلیها زیاد و دور ازحقیقت عینی نشان داده شده است درصورتیکه تفاوت بسیار خیلی ناچیزی میان نفوس حقیقی هرکدام از این چهارقوم عمده افغانستان دیده میشود .حکومت تک قومی آقای کرزی ازآدرس قبیلوی حرکت میکند که در آغازمردم کشوروجامعه جهانی انتظار داشتند که آقای کرزی بستر وحدت ملی را ایجا د امنیت و ثبات را تأمین وبر معیارهای دموکراسی حقوق زنان و معیارهای حقوق مدنی جامعه را مراعات خواهد کرد که چنین نشد که اگر بستر وحدت ملی در کشور ایجاد میگردید سؤال اقلیت و اکثریت نمیتوانست مطرح گردد.همین مصلحتهای خارجی و داخلی است که کشور ما درقرن بیست و یکم هنوزهم یک ملت واحد نشده است و بدون حمایت جامعه جهانی توانایی ایستادن روی پای خود را پیدا نکرده است. در حالیکه ملل متمدن جهان نه تنها موجودیت گروههای قومی درکشور خود را می پذیرند بلکه رشد فرهنگی آنها را نیز تامین و وحدت ملی را برپایه منافع مشترک و تکیه برمشترکات ملی تامین میدارند اما در کشور ما با دامن زدن براختلافات قومی وفرهنگی و ادعای اکثریت و اقلیت ، بر حقوق مردم محروم تجاوز صورت میگیرد و لی نامش را تامین وحدت ملی میگذارند. پس با سیاست فرا قومی میتوان بسوی منا فع ملی نگریست و در این کوره راه از منافع ملی– دموکراتیک مردم سخن گفت و نه با عظمت طلبی و تنگ نظریهای تک قومی و انحصارگرایانه درین سرزمین عذاب کشیده و.تا زمانی که دیو فاشیزم افشا و مهار نشود افغانستان هرگز روی ثبات و آرامش را نخواهد دید .
آقای حامد کرزی رییس جمهور افغانستان یک حکومت فاسد و مافیائی را در کابل اداره میکند درحالیکه شکافهای قومی و اجتماعی نگران‌کننده‌ و فقرمهاجرتهای گروهی در کشور بیداد مینماید. ودولت کابل به سوی تک قومی شدن وگرایشات تک قومی و طالبانی حرکت میکند.و مسایلی چون دموکراسی – حقوق شهروندی - حقوق بشر و حقوق زنان، به حاشیه رانده شده وتهدیدات در برابر قانون اساسی، جامعه مدنی و آزادی بیان تشدید یافته است. گرچه جامعه جهانی تلاش دارد که درافغانستان ملت واحدرا ایجاد نماید اما آقای کرزی مصروف پشتون سازی وملت تک قومی بوده که درین اواخیر در تبانی پنهانی با پاکستان میخواهد نمایندگان گمنام تر گروه مزدورطالبان را که درکشتارو قتل عامها - تخریب تاکستانها وزمین سوخته کمتر معروف باشند درمقام های مهم و حساس دستگاه دولتی بحیث والیها – معینان وزارت خانه‌ها و رئسا های مستقل در ارگانهای مرکزی و محلی افغانستان مقرر وتوظیف نمایند.هرگاه توافقات آقای کرزی با پاکستانیها وطالبان به ثمر بنشیند، بدون تردید واقعیتهای سیاسی دراین کشور به شدت دستخوش تغییر وتحول خواهد گردید .در.این روزها مردم کشور شاهد بازسازی چهره‌ی طالبان و طالبانی شدن افغانستان هستند. که دولت افغانستان طالبان را «برادران ناراضی» و «بچه‌های افغان» لقب داده تا این‌گونه طالبان را بیگناه قلمداد و یک جریان مطلوب معرفی کنند. رخدادهای تلخ وخونین تاریخی دوران طالبان چنان سنگین و وحشیانه‌اند که هیچکسی نمی‌تواند وحشت ، قتل‌عام‌های سیستماتیک طالبان، در زمینهای سوخته ء بامیان- شمالی و دیگر نقاط کشور و تجارت زنان افغان در پشاورودبی را فراموش نماید.گرچه هنوز مدعیان حاکمیت تک قومی درکشور، به ادامۀ سیاستهای استبدادی خود، حاضر به دست برداری از برخوردهای سرکوبگرانۀ قومی در رابطه با اقوام محکوم کشور نبوده،بلکه به تعمیل این سیاستهای غیر انسانی خود ادامه میدهند. متاسفانه آقای کرزی بنا برتعصب دیرینه قبیلوی و اندیشه های برتریخواهانه میخواهد برای بد نام سازی و سرکوب اقوام دیگر از امکانات رسانه ای برعلیه سه قوم عمده ء ازبک – تاجک استفاده سوء نماید تروریستی درکشور انجام گردیده است ولی تا هنوز قومیت هیچ یک از انتحار کنندگان که اکثرا از قوم حاکم بودند افشا و برملا نشده است پس معلوم است که درین حادثه اغراض سیاسی قومگرایانه حکومت کنونی ونخبگان سیاسی پشتون تبارنهفته است.
سیاست خارجی افغانستان درین روزها تحت تاثیر دیپلوماسی پاکستان - طالبان را بازیگر اصلی درمعادلات افغانستان میداند و کلید معجزه‌آسای امور حل بحران کشور را نیزدر جیب پاکستان تلقی میکند. درطی مدت دو دهه اخیر بارها رهبران ودیگرمقا مات ارشد ملکی و نظامی پاکستان ازاکثریت بودن نفوس اقوام پشتون افغانستان سخن رانده است که اهداف مغرضانهء سیاسی مقامات پاکستانی از مطرح نمودن این موضوع زمانی برملا خواهد شد که یک حکومت پشتون تباردست نشاندهء پاکستان درکابل تشکیل گرددکه دیگراقوام محروم کشوررا سرکوب و خط دیورند را این حکومت وابستهء تک قومی برسمیت شناخته و ازآزادی وتشکیل حکومتهای مستقل پشتونستان و بلوچستان جلو گیری خواهدکرد و قرارمعلوم راهبرد نظامیان پاکستانی طوری عیار ساخته شده که به مجرد عقب نشینی نیروهای امریکا ومتحدینش ازافغانستان، پاکستان تحت نام طالبان افغانستان رااشغال خواهد کرد. زیرا - آی اس آی پاکستان هیچ تصمیمی به پایان دادن طولانی به حمایت خویش از طالبان افغانی بحیث ابزار بازی ندارد. بدین ترتیب تشکیل حکومت افغانستان برهبری آقای کرزی با ا شتراک طالبان مزدورودیگرگروهای مسلح وابسته به پاکستان به منفعت سیاسی اینکشور مداخله گر بوده که منافع سیاسی غرض آلود پاکستان را در افغانستان تضمین می نماید.خروج سریع نیرو های خارجی از افغانستان میتواند به فاجعه عظیم برای امریکا– جامعه جهانی و بخصوص اقوام محروم کشورمنجرشود. که با شروع جنگ داخلی واشغال افغانستان توسط طالبان زمینه مداخلات همسایگان درین کشور مساعد و تمام منطقه را بی ثبات خواهد ساخت. طوریکه برخی ازنخبگان سه گروه عمده قومی هزاره – ازبک و تاجک نگران آن هستند که معامله بین کرزی- پاکستانیها و طالبان ممکن است منجر به نوعی تکرارجنگ داخلی شبه دهه نود میلادی شود که پیش از تهاجم امریکا درافغانستان، جریان داشت. این میتواند بگونه دراماتیک باعث تحریک و تشویق تندروان اسلامی در پاکستان شده و سرنوشت سلاح اتمی پاکستان زیر سوال خواهد رفت.که میتوان به مثابه شکست ستراتیژیک رهبری جهانی امریکا نزد دوستان و هم فکرانش تلقی شده و پیامد های مخرب آن برای سالها دوام خواهد یافت. واشنگتن نباید زمانی دست به تغییر اهداف و راهبرد خود بزند که خونهای بیشتر و ثروتهای هنگفت در تلاشهای بی ثمر از دست برود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/09/02ساعت 12:18 بعد از ظهر  توسط   | 

 

ازعلامه قاري نيك محمدمي گوييم، بزرگمردي كه استاد استادان است و ناشناخته زمان.
دانشمندي كه شاگردانش قاري عبدالله و استادعبدالحق بيتاب، او را علامة يگانة دوران و واقف اسرار كلام قديم خوانده اند.
از فرزانة سخن مي گوييم كه بنيان گذار مكاتب رسمي و مدارس ديني در افغانستان است.
مردي كه در مصر، هند، تركيه و عربستان سعودي به تحصيل پرداخت. قاري بي بديلي كه قرآن را به هفت قرائت و 14 روايت مي خواند.

قاري نيك محمد در سال 1239 شمسي در قرية دولانه ولايت پروان زاده شد. تحصيلات ابتدايي را نزد پدرش حاجي محمد كه عالم آن روزگار بود فرا گرفت.
استعداد و نبوغ ذاتي كه داشت، او را آرام نگذاشت و جهت فراگيري علم به سرزمين هند سفر نمود. علم تفسير، حديث، فقه، صرف، نحو، منطق، ادب، حكمت، فلسفه و رياضي را در آن ديار آموخت. ولي بازهم عطشناك فراگيري و آموزش بود. از هند روانة بيت الله شريف شد و در آنجا علم ادب، لغت و بلاغت عرب را همه جانبه آموخت. قرآن كريم را به هفت قرائت و چهارده روايت نزد شيخ ابراهيم مصري ياد گرفت و كتاب شاطبيه را كه از هفت قرائت و 14 روايت بحث مي كند، با تماميت حفظ و هضم نمود.
دنبالة آموزش را از مدينة منوره و مكه مكرمه تا مصر و سوريه و تركيه تعقيب نمود. و در يك سخن با ختم همه دانشگاه هاي درسي آن روزگار، درسال 1279خورشيدي در چهل سالگي، به عنوان عالم خبير و علامة روزگار به كشور آمد.
در گام نخست به عضويت مركز ميزان التحقيقات مقرر شد. بعد از آن پيشنهاد و ايجاد مدارس ديني را به دولت ارائه كرد و از سوي دولت مامور اين كارشد.
دارالعلوم عربي كابل و دارلحفاظ با همت و توجه و ابتكار او در كابل تاسيس شد. قاري در حقيقت نمونة مدارسي را كه در هند و مصر و عربستان در آن تحصيل نموده بود، در افغانستان ايجاد نمود. نصاب درسي آن را نيز آماده كرد و خود به عنوان استاد قرآن كريم، تاريخ و تجويد، در آن مركز مصروف تدريس گرديد.
بعد از مدتي امير حبيب الله خان به فكر ايجاد مكاتب نوين شد و بازهم قاري نيك محمد در سال 1282 هجري خورشيدي، به عنوان اساس گذار و يا يكي از اساس گذاران مكتب حبيبيه، داخل اقدام شد و همان گونه وظيفه تدريس را در حبيبيه به دوش گرفت.
علامه نيك محمد كه در كنار آموزش در هند، مدتي تدريس نيز مي نمود، اين امر سبب گرديد كه با تجربه هاي خوب استادي و ذخيرة بزرگ علمي، عضو فعال و مبتكر معارف آن وقت شد.
شاگردان علامه:
اكثريت بزرگان كشور كه براي نخستين بار آموزش را در مدارس ديني و مكتب رسمي كشور آغاز كردند، شاگر مستقيم علامه قاري نيك محمد اند.
از شاگردان نامور علامه مي شود، از قاري عبدالله خان، ملك الشعرا عبدالحق بيتاب، عبدالعلي مستغني، شايق جمال، حافظ نورمحمد گهگدري، محمد ابراهيم خليل، نام برد.
آثار و تاليفات:
قاري نيك محمد شايد از نخستين دانشمندان كشور ماست كه در پهلوي آموزش علوم ديني و ادبي زمان، به تاليف و نگارش نيز پرداخته است. برعكس شمار فراوان علماي ما كه در هند و بخارا و جاهاي ديگر تحصيل كرده اند، به كشور آمدند و هيچ تاليفي از خويش برجا نگذاشتند.
نگرشي بر تاليفات قاري نيك محمد، به عنوان آغازگر تاليفات ديني در قرن 12 شمسي در افغانستان، دايره و احاطه او را در علوم مختلف نيز، نشان مي دهد.
آثار قاري عبارت اند از:
زبده التجويد و تحفه الاطفال در علم تجويد
عمده الفرايض در علم ميراث
كتابي در علم عقايد
اثري در منطق
حكمت
اثري در علم صرف و نحو
مرسلان كتابي در تاريخ
اصول مبارزة اسلامي در سياست
اقتصاد از نگاه قرآن در اقتصاد
مبادي علم رياضي در رياضيات
بيوگرافي حفاظ قرآنكريم از زمان حضرت عثمان الي شيخ ابراهيم سعد (در تاريخ) اين آثار همه به گونة قلمي بوده كه جا دارد، بازيابي و چاپ شود، تحقيق بيشتر درين زمينه شايد، آثار ديگري را نيز بدست ما آورد.
قسمي كه ديده مي شود، ازاين شخصيت بزرگ علمي، ادبي، سياسي و ديني، نام و نشاني برجا نيست. در هيچ يك از كتاب هاي رجال و شخصيت هاي علمي وادبي، نامي از او نيامده است.
بازيابي، معرفي و تحليل شخصيت علامه‌قاري نيك محمد، امريست ضروري و بايسته، تجليل از شخصيت علامه به عنوان اساس گذار دارالعلوم و دارالحفاظ كابل و آغاز گر ايجاد مدارس ديني در كشور و بنيان گذار مكاتب رسمي، ضروري ترين امريست كه دولت، وزارت معارف درنظر داشته باشد.
علامه قاري نيك محمد در شب جمعه اول ماه ربيع الاول سال 1342 قمري برابر با 1302 شمسي، در محبس ارگ كابل به شهادت رسانيده شد. بازيابي عوامل شهادت قاري، بدست امير امان الله، امر ديگري است كه بايد هويدا گردد. وفات علامه نيك محمد، ضايعة بزرگي در جامعة علمي آن روزگار بوده است. مرثيه قاري عبدالله خان در شهادت قاري، با وجود محدوديتي كه وجود داشته مبين اين امر است.
داغها ماند بردل ياران
فوت علامه نيك محمد خان
عالم فاضل كه مثلش را
ندهد باز دور چرخ نشان
در قرائت نظير او معدوم
در قناعت يگانة دوران
 ملك الشعرا استاد عبدالحق بيتاب، با همه محدوديتي كه در بارة قاري به عنوان شهيد دستگاه دولت وجود داشته، در مرثيه يي مقام و مرثيه او را به نيكوترين صورت، تصوير نموده است:
قاري قرآن خداي كريم
واقف اسرار كلام قديم
نيك سير نيك محمد كه بود
صادق و ديندار و خليق وحليم
از پي تحصيل به هند و عرب
رفت و بشد مدت چندي مقيم
گشت به تفسير و حديث واصول
صرف و ديگر نحو چه شخص عليم
منطق و حكمت شده مختص بوي
بود ميان علما چون زعيم
سبعه قرائت به تفاصيل خواند
نزد اساتيد بزرگ و فهيم
داشت بدست خود از آنها سند
بس سند پخته و بي حد قويم
در وطن آورده به خود ارمغان
نعمت بسيار مهم و عظيم
تربيه اشخاص زيادي نمود
علم قرائت بشد از وي عميم
تحفه الاطفال چه خوش نظم كرد
داشته در سطر چه طبع سليم

زبدة او زبدة آفاق بود
نسخة بسيار نظيف و نظيم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/09/02ساعت 12:9 بعد از ظهر  توسط   |